(.♡ناشناخته

۱۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

  1. فکر کنم این روزا هممون متوجه جو سنگین و سکوت بلاگستان شدیم و شاید حتی خودمون هم جزو اون جمع مسکوت باشیم! حالا اگه با من و فری (کلیک) همراه بشید، میخوایم که یکمی این جو رو تغییر بدیم! البته امیدواریم که موثر باشه! برای همین از روز شنبه به فکر برگزاری یه چالش بودیم. خیلی فکر کردیم تا اینکه قرار شد به پیشنهاد من که پریشب داده شد، یه چالش با عنوان روزِ من برگزار کنیم! حالا این چالش چجوریه؟ الان براتون میگم! شما باید از ساعت دوازده یا همون 00:00 خودمون و شروع یک روز جدید تا پایان اون روز یعنی ساعت 00:00 روز بعد تمام کارایی که کردین رو بنویسید. اینکار رو میکنیم تا یکم به خودمون برگردیم و ببینیم چه کارایی رو تو یک روز انجام میدیم و یا چقدر زمانمون رو هدر میدیم! 

پ.ن1: لطفا اعلام کنید که شرکت میکنید یا نه، که بدونم اصن از چالش استقبال میشه یا نه بیخیالش شم! 

پ.ن2: این پست رو ثابت میکنم و هرکی که پست بذاره اینجا لینکشو میذارم.

پ.ن3: اگه دلتون خواست از دوستاتون هم دعوت کنید شرکت کنن.

با تچکر^^

پ.ن4: راستی یادتون نره توی پستتون حتما ذکر کنید که چه روزی، ینی چه تاریخی، رو نوشتید.

مستر صفری(کلیک)

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۲
فاطین :)

الان دلگیر و تنها همراه با غربت تمام دنیا نیستم ولی در کمال تعجب دلم برای روزای نه چندان دوری که افسرده و تحت فشار و خسته از همه چیز و همه کس بودیم ولی چهار نفری خوردن یه چیپس و گفتن یه سری دری وری چند دقیقه خوش بودیم تنگ شده:)

همون چند دقیقه دلخوشی خیلی دوزش زیاد بود حتی از حال خوب الانم واقعی تر بود اونم وسط اون همه مشکلات

دلم برا روزای زمستونی که تو حیاط شماره 65 (اسم یه کافه اسم)با هاجر میشستیم و در حالی که سرما وارد مغز استخونمون میشد چای لاته می خوردیم و طراحیامونو انجام میدادیم و شب دیر میشد و استرس میگرفتیم و اتوبوس نمیومد تنگ شده:)

دلم برای اون دو روزی که بعد چند سال از برف تعطیل شدیم تنگ شده اینقدر اون روز پر از شادی و حس خوب بود که خدا میدونه ،حاظر نیستم خاطره اون دو روزو با دنیا عوض کنم اصلن^^

یا روزی که رفتیم جشنواره لباس فجر و طبقه های تالار وحدت رو بالا پایین میکردیم و تمام اون چند ساعتی که اونجا بودیم به لباس ها و اکسسوری های افتضاح طراحی شده میخندیدیمم تنگ شد اون روز یکی از شاد ترین و بهترین خاطرات عمرمه

حتی دلم برای مسخرگی اون چادر عربی صورتی مروارید دوزی شده که تو قیافه مانکنش این چه کوفتیه تن من کردین خاصی بود ،هم تنگ شد،چه پرتره هایی هاجر از این مانکنه گرفت هنوزم که نگاه میکنم روده بر میشم از خنده

دلم برای زمستون ، خسته شدن از تلاش زیاد،شادیای کوتاه و طولانیه از ته دلم تنگ شده،حتی برا لباس گرم پوشیدنم دلم تنگ شده

حالا من فرق کردم بیخیالی گرفتم و اون قضاوتای چرت و پرت حالا واقعا به کتفمه!!

حداقل با این فرمول بیشتر بهم خوش میگذره

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۱۱
فاطین :)

من هیچوقت نتونستم صحنه قربونی کردن ببینم هیچوقت

کسایی که گوسفند قربونی میکنن و گوشتش رو میدن به آشنایانشون که تمکن مالی دارن که کلن به نظر من به کاهدون زدن:البته ببخشیدا:دی)

اما خب کسایی هستن که گوشت قربونی رو به نیازمندا میدن(من به شخصه ندیدم البته فقط دارم حدس میزنم) خواهشم ازشون اینه که یا بیخیال اون گوسفند بنده خدا شن و امسال سایر اقلام ضروری رو کمک کن یا نهایتن گوسفند رو توی همون کشتار گاه قربونی کنن بدتری صحنه ای که من همیشه بعد عید قربان یادمه صحنه رد خون روی خیابون و جوب آبهایی که  رنگ آبشون قرمز شده

اگر میخواید کار نیکی انجام بدید شهر رو به نمادی از مرگ تبدیل نکنید.ممنون:)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۳۴
فاطین :)
*خب یه پرس چلو با گوجه کبابی
_با گوجه ،خانوم ما تا حالا همچین سفارشی نداشتیم
*حالا که دارید
و اینطوری شد که در تاریخ اون رستوران من موسس سبک پلو و گوجه شدم:دی)
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۳
فاطین :)

فردا ساعت میزارم صبح زود بیدار میشم

بعد دست مامانمو میگیرم میگم دو تا گزینه داریم یا الان بریم اینقدر بدوییم که خون ریه هامون از دهنمون بزنه بیرون یا بگیریم بخوابیم

که خب اونم میگه بخوابیم منم مطیع امر مادر میرم میخوابم

البته حالت دوم اینه که طبق روال هر روز بعد ساعت یک ظهر بیدار میشم که خب اینطوری قضیه کلن کنسله

.

برای ناهار فردا ام عجیب دلم میخواد گوجه کبابی بخورم با نون نمیدونم این لعنتی چرا اینقدر خوشمزست 

فک کن گوجه رو از سیخ مستقیم میزاری لای نون بعد اون نون گوجه ای میشه نمک میزنی و.....اه دلم خواست

البته ایده بعدیمم  گوجه کبابی با کته ی شفته کره مالی شدست

من هیچوقت این غذا رو امتحان نکردم ولی مطمئنم فوق العاده خوشمزست

اصلن  بی ربطه ها ولی ملت چرا برنج ابکشی دوست دارن 

چرا به نظرشون برنج دون شده خیلی خوشمزست

اولن که برنج فقط کته

کته اام فقط شفته

تمااام

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۲ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۲
فاطین :)

خب من 8 سال بود لب به فسنجون نزده بودم بلکمم بیشتر

مامانم میگفت وقتی بچه بودم فسنجون میخوردم

و خودم یادمه یه بار فسنجون محل کار مامانمو خوردم و این غذا اینقدر بد بود که بالا آوردمش و ازون موقع هر جا فسنجون دیدم حالت تهوع بهم دست داده

اما یکم بیشتر از شیش ماه پیش دقیقا هفت یا هشت روز به رسما گیاهخوار شدن من خونه خاله فسنجون خوردم و تازه دوهزاریم افتاد چه جیگریو چند سال دریغ کردم از خودم

امروز دیگه تصمیم گرفتم ورژن گیاهی لیزش که با کوفته قلقلیه رو بسازم

فقط ازونجایی که تا حالا مراحل پختش رو ندیده بودم دقیقا روزی رو انتخاب کردم که مامانم خونه نباشه که راهنماییم کنه:چرا بعضی وقتا اینقدر زرنگ میشم؟:/)

آقا تو دستورش نوشته بود گردو رو چرخ کنید

منم ورداشتم با چاقو خرد کردم یه طوری که درشت نیست ولی خب اندازه نصف کشمشه یعنی قشنگ دیده میشه

بعد در ادامه گفت آب بریزید ولی نه این قدری که شل شه

من نگا کردم گفتم خب این در کل رو آب شناور میشه و شله

بعد که فسنجون رو پختم رفتم تو پیج انارسبز تا فسنجون خودمو با اون مقایسه کنم دیدم زکی:|

اون قشنگ جا افتادست و دقیقا عین برا همه آبش غلیظه ،سفته آخه چجوری توضیح بدم

مراحل ساختنشو دیدم و فهمیدم منظور از چرخ کردن گردو در واقع تبدیل گردو به آرد بود و خب برا همینم میگفت زیاد آب نریزید که رقیق نشه :|

البته خدایی طعمش عین فسنجون درست حسابیه ولی شکلشه فقط یه مقدار دیفرنته:دی)

رنگش همونه غلظتش یه کوچولو فرق داره چون منم بعدش در بسته گذاشتمش تا یکم جا بیوفته

اصلن مدلی که من ساختم و گردو زیر دندون میاد خیلی ام جذاب تره ،والا)

ولی خدایی خیلی خوشمزه شد یه امشبم تو یخچال میمونه جابیوفته تا فردا ناهارم شه^^

پ.ن:قیافش یکم شبیه آجیل مخلوط شد فقط 😂

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۳
فاطین :)

تازگیا به این نتیجه رسیدم اسمایی که ربط به طبیعت دارن چقدر قشنگن

مثل،گلی،بهار،آسمان،نرگس خلاصه

همین دیگه،کلن طبیعت چقدر قشنگه فک کن یه دونه توی خاک کاشته میشه آفتاب به خاک میتابه ،آب خودشو توی خاک جاری میکنه،خاک برای دونه چیزای مفید رو جمع میکنه و میده،اون دونه ریشه میزنه ،بزرگ میشه سبز میشه،سبز سبز

چقدر این سبز رنگ قشنگیه،رنگ زندگی

بچه که بودم آبگوشت خیلی دوست داشتم مامانم سیب زمینیو و نخود و گوشت ریز کرده رو با هم میکوبید ماعم هم خالی اون موادو میخوردیم هم تو آب آب گوشت میریختیم

تو عروسی دیده بودم یه گوسفند و دم خونه ی عروس داماد قربونی میکنن،البته لحظه ی سر بریدنشو هیچوقت هیچوقت هیچوقت نمیدیدم ولی بعدش که سرش یه گوشه جدا بود خونش جاری شده بود چرا

یاد گرفته بودم که اسم این کار قربونی کردنه

چند سال بعد یکی از فامیلامون بخاطر نمیدونم چی قربونی کرد و گوشت قربونیشو آورد به ماعم داد ،یه روز جمعه مامانم گفت میخواد با گوشت قربونی آبگوشت درست کنه، وقتی اون غذا پخت همش تو ذهنم کله ی گوسفند و خون بود اون روز دیگ گوشت آبگوشتو نخوردم ، درواقع هیچوقت دیگه گوشت آبگوشتو نخوردم

آما گوشتای دیگه رو چرا،فکر میکردم گاو و گوسفندای دیگه حال و روز بهتری دارن تو شرایط بهتری کشته میشن اصلن اونا رو از بچگی بزرگ میکنن برای کشتن خودشونم مشکلی با قضیه ندارن و یه سری افکار خل وار دیگه..

خلاصه دیروز تلویزیون داشت یه چی پخش میکرد بعد خانومه تو اون برنامه هه گفت :قیمه با گوشت گوسفند قربونی، وای چه حالی میده،و کلی ذوق کرد

 واقعا چه حالی میده،فرق داره حیون رو چطوری سلاخی کرده باشن؟

میدونید حالا که نه روز مونده به پایان شیش ماهگی این تصمیم خیلی خیلی خیلی خوشحالم که مدت قابل توجهیه عامل مرگ هیچ موجود زنده ای که عواطف و احساسات داره و درد رو حس میکنه نبودم☺


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۵۵
فاطین :)

از این حجم از بیکاری اعصابم خورد شده حقیقتش:/

امروز صبح اینطوری شروع شد که ساعت 6:30در حالی که فقط چهار ساعت خوابیده بودم از خواب بیدار شدم

خیلی تقلا کردم ولی خوابم نبرد

سوییچ دوچرخه رو ورداشتم رفتم تو خیابون

پنجاه دقیقه بعد در حالی که عظله های شکم از درد داشت منفجر میشد،و عظله های پا رسما تصمیم گرفتن وزن سایر بدن رو تحمل نکن،و با حالت تهوع و سرگیجه ای فجیع برگشتم خونه و خوابیدم:|

اما یکم بخوام خاله زنکی حرف بزنم شاید چش خوردم!!!!

من کلن همیشه شب ها کارامو انجام میدم مثلن ساعت 11 شب به بعد تازه میرم دوچرخه،پیاده روی میکنم یا میدوم

دلیلم برای اینکار اینه که مردم شهر هنوز به خیلی چیزا عادت ندارن منم نمیخوام زیر نگاهای پرسشگرشون آب شم

هرچند که امروز صبح شدم:|

ساعت یک ظهر با صدای والدینم که برای مسافرت برنامه میرختن،بیدار شدم ،جدن اگه بشه چی میشه^^

هرچند که من از اول تابستون کلن در حال استراحتم ولی خب سفر وقت خوبی برای استراحته:دی)

بعدن نویس:عجیب دلم هوس سوسیس کرده  بدبختی فروشگاهی که ازش سوسیس و کالباس گیاهی میخریدیم تصمیم گرفته دیگه نیاره😢

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۸
فاطین :)
عجیب عجیب عجیب این آهنگ رو دوست دارم♡)


#ابی_درمانی
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۲
فاطین :)

جدن هیچوقت درک نمیکنم آدم چقدر باید خودشیفته باشه که عکس خودشو روی ساعت دیواری،قاب موبایل،و حتی در موارد کاغذ دیواری چاپ کنه

اینایی که اینکارو میکنن خسته نمیشن از این حجم خودشون؟

تلویزیون روشن بود بعد یهو دیدم داره یه سریال میده اسمش چی باشه خوبه؟'دلدادگان' من فک میکنم از اسمش کاملن معلومه توش چه خبره:/

کلن من خیلی وقته از فیلم ایرانی خوشم نمیاد،مثلن اگه ما به پدر(همونیکی پسره خودشو پرت کرد)و ستایش میگیم سریال پس گیم آو ترونز و اون یکی سریاله که یادم نمیاد اسمشو ولی طرف معلم شیمی بود ،اسمشون چیه؟

در واقع من کلن فکر میکنم نود و نه درصد بازیگرای ایرانی اصلن بازیگری بلد نیستن،جدا ازینکه دیالوگ فیلما همه مصنوعیه همون مصنوعی رم نمیتونن عین آدم بگن و تازه تو همه ی نقشاشون لحن گفتار و رفتارشون یکیه حالا فرقی نداره تو مختار بازی کنن یا اخراجی ها

بعدم کلن اینستا ام شبیه جمعه بازار شده خب اینکه طرف از پیجش درامد کسب کنه و تبلیغ کنه خوبه ولی اینکه کلن پیجش تبلیغه حال بهم زنه،حداقل به من این حسو میده که دارن ازم سو استفاده میکنن

بعدم که موج جدید راه افتاده همه میخوان یه چیزی یاد بدن حتی اگه چیز خاصی نباشه،مثلن من فهمیدم با استفاده از آموزش رژ لب قلبی میتونید نصف بیشتر رژتونو با کاتر ببرید بقیشم که قلبی شده چون تو قالب لب نمیگنجه غیر استفادست،چه آموزش مفیدی:|

یا آموزش بسته بندی گوشت چرخ کرده خیلی مفید بود چون به هر حال کار پر تکنیکیه ریختن گوشت تو کیسه فریزر و پخش کردنش،ممکنه خیلیا بلد نباشن:هه)

این دخترای شوهری صورتی ام انگار خلق شدن تا کفر منو بالا بیارن،آخه این قدر از حالت تهوع چطوری تو یه صفحه مجازی میگنجه من نمیدونم

خب همه ی ما با مادرامون عاشقانه داریم،ولی آیا دلیلی داره اینو بکنیم تو چشم ملت؟

مثلن کلن یه پیچه هست که کارش اینو،منو مامانم داریم کیک میخوریم،ما سفره میچینیم،ما رفتیم باغ ،مامانم بوسم کرد،،، تعجبمه ملت چرا اینا رو دنبال میکنن

بعدم یه ویدیویی از یه خانومی که من نمیشناسم پخش شده من باب ترانه های امروز و داره میگه هر بار اینو درو یعنی چی، این اراجیف چیه،دلبریتو یکم کمترش کن فلان

و ملت راه افتادن به این خانومه میگن احمق بیشعور،وقتی شجریان ممنوع میشه و جاش این اراجیف ظهور میکنن سلیقه ملتم تغیر میکنه  ولی خب بازم تو مغزم نمیگنجه بدون فکر فقط برای طرفداری از یه نفر ،فوش بدی

آخ آخ یه چیز دیگه ام که کفرمو درمیاره اینکه همه به خودشون میگن طراح لباس:|

حالا جدا ازینکه یه اصول ساده بلد نیستن که هیچی ولی گلم دلیل نمیشه رفتی کلاس خیاطی به خودت بگی طراح

من سه سال جون نمیکنم که شمایی که یه آدم خطی از بلد نیستی بکشی به خودت بگی طراح

همین دیگه فک کنم به اندازه کافی غر زدم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۲
فاطین :)