(.♡ناشناخته

۲۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۲۵
فاطین :)

من اوایل سال از یه معلمی حرف میزدم به اسم کامبیز درواقع کامبیز همون سعید هستش

اامروز رفتیم اردو و زنگی که قرار بود برگردیم کامبیز داشتیم و قرار بود خیلی جدی بپرسه

ماعم به امید اینکه حرف مزنیم و میپیچونیمو اینا درس نخوندیم

بعد تا نشستیم تو سینما یه حساب کردیم دیدیم شانس زنگشو کامل هستیم دیگه اینقدر دعا کردیم یه چی بشه ما نرسیم اینا یهو وسط فیلم فیلم قطع شد و ماآنقدر خوشال شدیم اینقدر خوشال شدیم حتی چند بار به اون یارویی که داشت درست میکرد گفتیم برو استراحت کن بعد با تمرکز کافی بیا درست کن یا اگه میخوای یه بار از اول کامل ببین بعد اگه مشکلی پیش نیومد ما ببینیم ولی این خوشی زود تموم شد و این فیلم کوفتی درست شد و ما کامل به زنگ سعید رسیدیم و من از شدت استرس برای اولین بار گریم گرفت و پاهام شل شد و فشارم افتاد ولی خداروشکر پرسش به من نرسید زنگ بعدم دینی اومد اونم نوبت درس دادنش بود ولی پرسید و منو صدا کرد منم گفتم نمیدونم گفت صفر میزارم گفتم:گفتم که نمیدونم و صفرو گذاشت:|

ولی بعدش گفت چشم پوشی میکنم 😂

خلاصه ما یه اردو رفتیم و این دو تا معلم دو دستی از دماغمون کشیدن بیرون

این جا موند

سعید خیلی آدم خوش صحبتیه(همون وراج)بعد گفتیم بحث میندازیم وسط و یکم میپیچه یعنی تا اومد تو کلاس گفت به نام خدا صحبت نداریم پرسش شروع شد:|

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۰۸
فاطین :)

یه دبیرستان کنار خونمونه چند بار که داشتم برمیگشتم خونه جلو درش یه دختره رو دیدم کپی برابر اصل یکی از شاخای اینستا با این تفاوت که یه معصومیت خاصی تو صورتش بود معصومیتی که اصلن تو عکسای خود اون طرف نبود بعد نمیدونم سر چی یه روز اینو برا اکیپم تعریف کردم مرضی گفت آره فلانی خودشه مامان منم معلمش بوده یه سال

تنها نکته ی جالبش برا من فقط این بود که این دختره چقدررر معصوم بود یعنی شاید صد سال فک نمیکردم خود واقعیش اینشکلی باشه:/

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۶
فاطین :)

من کلن آدم کراش داری نیستم

ولی تو بیان رو یه نفر کراش دارم

شمارو با این پایان باز تنها میذارم

خدافس:)

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۳
فاطین :)

کلن اگه چیزی می خواید بگید،سوالی دارید ،نظری دارید راجب من یا بلاگم یا هر چیزی ،ناشناس فعاله بفرمایید*_*


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۷
فاطین :)

میخواستم بگم من یه ارتش تک نفره ی خیلی موفق ام ولی یادم اومد چند سال پیش یه چهار روز اینور اونور تر تو عصبانیت سر هیچی و هیچی تماااام پل های پشت سرمو خراب کردم و از اون موقع فقط حسرتی مونده به قدمت چند سال:)

خلاصه که تر زدن به زندگی خود را به ما بسپارید با سابقه درخشان و گارانتی چند ساله:|

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۲۹
فاطین :)

هنوز شلوار قبلی و اعصاب خوردیش تموم نشده میخوام شلوار جدید بدوزم آخه این خیاطی لعنتی سخت ترین کار شیرین دنیاست^^

امتحان امروزم خیلی خوب بود یعنی بین دو تا کلاس همزمان بود بعد تا زنگ خورد ازونا گرفت به ما گفت برید زنگ تفریح برگردید بکشید منم خیلی کم تقلب کرده بودم زنگ تفریح کتابو زدم زیر ژاکتم باز نگا کردم بعد هاجر اینا ازونجایی که اون کلاسن فقط تا جایی که تونستن بهم فوش دادن بعدم زنگ خورد رفتیم بالا داشتیم میکشیدیم معلم اون کلاسیا گفت تموم کنید دیگه من از کلاس خودم زنگ پیش گرفتم تازه شما کتابم بردید زنگ تفریح نگا کردید منم نه گذاشتم نه بر داشتم گفتم :خانوم من تکذیب میکنم کسی کتاب نبرده بود😂

حالا کلن امتحان خوبی بود ازونجایی که میز الگوی من و بغل دستیم ته کلاسه و بنا به دلایلی معلم نمیتونه رد شه و بیاد ته کلاس قشنگ کتابو باز کردیم گذاشتیم رو صندلی همونطور که سر پا کتابو نگا میکردیم الگو رو میکشیدی:/

خلاصه که 4 واحد درسی خود را اینگونه پاس کردیم😂

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۱۰
فاطین :)

یعنی اگه روزی کمتر از دوبار گریه کنم شبم صب نمیشه؟)

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۴
فاطین :)

پوکیدم دیگه چه وضعشه هر چقدر اضافشو میگیری باز اضافه داره:|

کتاب قشنگ توالت رفته با این الگو توضیح دادنش:/

اگه فک کردید نباید نا امید شد و فلان همینجا اعلام میدارم این اولین و آخرین شلواریه که میدوزم خب؟

بابا چه کاری این همه زحمت یه دو دقیقه برید مغازه در رنگها و طرحای مختلف بخرید دیگه دردسرشم کمتره:(

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۰۰
فاطین :)

فقط بخاطر اینکه از گیاهخواری تصویر درستی داشته باشی^^

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۵۵
فاطین :)