(.♡ناشناخته

راستشو بخواین ما از خود دیروز در حال سورپرایز شدنیم
عصر دیروز معلممون پیام میده کارگاه دارید و سایل الگو بیارید و فلان چیزارم بخرید:|
بعد میای مدرسه میبینی الله اکبر دهمای امسال چه لباس فرمایی دارن
شما فک کن مانتو شلوار سورمه ای با ترمه های نارنجی،حالت تهوع از فرمشون میباره
بعد تو کلاس بندیا جدامون کردن ولی هممون تو یه کارگاه بودیم و معلمم نداشتیم از صب
بعد عابد میاد سر کلاس میگه بچه ها خانوم وطن(معلم طراحی پارسالمون)کلن ازین مدرسه رفتن منم دیگه معلمتون نیستم و همه یه نگاه خب دیگه برو بیرون میخوایم به پاس این خبر فرخنده هفت شب و هفت روز بزنیم برقصیم،میکنیم:دی)
بعد دراز میکشیم میخوابیم،حتی در مواردی ماساژ میگیریم:|
بعد از صب مسخره میکنیم که فردا برناممون با تاریخ شروع میشه با عربی تموم و دقیقن زنگ آخر میفهمیم که برنامه فردا با تاریخ شروع میشه با عربی تموم:|||
حتی دوازدهمیه میاد میگه برید پایین بگید ما بچه های یازدهم طراحی ایم و کتاب میخوایم
و ما از اوج پکر فیس به منفجر شدن از خنده میرسیم
ولی خدایی اونایی که کارگاه ندارن و طعم با تی شرت و شلوار کردی(همون شلوار مدرسه)راه رفتن تو مدرسه رو نمیجشن حداقل یه کم بیشتر از بقیه مدرسشون تباهه:|
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۱:۲۳
فاطین داتیناچیوف🍉

دیگه کمتر از یه ساعت دیگه پاییز شروع میشه

ما پامیشیم میریم مدرسه

کارامونو از سر میگیریم

اجالتن من ناراحت نیستم،یعنی حداقل الان نیستم

فقط دو سال از مدرسه ام مونده و دارم رشته ای رو میخونم که حداقل 48 ساعت از مطالب هر هفته کاربردیه:)

فقط خواستم بگم من یکی خیلی خوشحالم برای پاییز و زمستون امسال

'بعدا اگه نظرم عوض شد میگم:دی'


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۱۴
فاطین داتیناچیوف🍉

من از نذری دادن خیلی خوشم میاد ولی درواقع ما هیچوقت نذری ندادیم:|

دلیل خاصی ام نداره شاید چون بیشتر مواقع تو مناسبتا سفر بودیم یا سرمون شلوغ بوده یا هرچی:/

امسالم خیلیا گفتن که نذری رو بدید نیازمندا و فلان و بیسار ولی هاجر یه حرف جالبی زد گفت 'پول خودشونه هرکاری بخوان میتونن باهاش بکنن

و من فکر میکنم جدای ازین موضوع واقعا نذری دست اون کسی که نیازمنده ام میرسه،باور کنید میرسه:)

حالا جدای ازین قضیه داشتم از علاقم نسبت به نذری دادن سخن میپروراندم○__○

شب عاشورا که داشتم میخوابیدم همش تو فکرم هوس شله زرد بود و تنها کسی ام که میخواستم بهش بدم از شله زردا همسایمون بود که میخواستم شله زردو بریزم تو ظرفشون که دستمه

بعد صب عاشورا شد من همینطوری که شله زرد میساختم آدمای بیشتری اومدن تو ذهنم،همسایه بغلی،سرایه دار،نگهبان ،فلانیا و..

ظرف یه بار مصرفم نداشتیم شله زردا حاظر شد من ریختم تو ظرف دیدم که زکی این فقط شد دو تا پیاله با بشقاب همسایه:|

،'درواقع قضیه نذری زیاد برام جدی نبود که حالا از کم اومدنش ناراحت باشم

بعد دیگه همینطوری که داشتم برا مامانم تعریف میکردم گفت که به بابام بگم ظرف یه بار مصرف بگیره منم اینکارو کردم خودمم نشستم یه بار دیگه شله زرد پختم

پدر آمد منم دیگه کارم تمو شده بود ریختمشون تو ظرف و تزیین و خنک شدن و تحویل به همسایه البته خیلی کم بود در حد 8 تا بشقاب که دو تاشم موند:دی

خلاصه یه یه رب بعد یکی از همسایه هامون زنگ زد گوشی بابام و تعریف و تمجید'البته امیدوارم الکی اینکارو نکرده باشه ولی حتی اگه الکی ام باشه منکه خر ذوق شدم*__*

بعد من از شله زرد سری اول خورده بودم فقط برام جای تعجب داشت از چی داره تعریف میکنه اینکه معمولیه کاملن

تا اینکه امروز از سری دوم خوردم دیدم که بعللهه جللل خالق اینو من درست کردم؟؟چقدرر خوب شده بیا ازت تشکر کنم خودم

نمیدونم شاید طعمش بخاطر نیتش بوده یا هرچی خلاصه که ثبت شه خاطره اولین نذری^__^

پ.ن:راستشو بخواین من از تزیین کردن غذا متنفرم و فکر میکنم کاری تباه تر از این وجود نداره اصلن،یعنی فقط باید میدید چه تزیین افتصاحی کردم😂

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۰۳
فاطین داتیناچیوف🍉

پاییز یهو میاد تو یه روز🍁

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۰۹
فاطین داتیناچیوف🍉

کتاب معجزه شکر گزاری

این کتاب بیست و شیش تا تمرین داره که تو بیست و شیش روز انجام میشه

تمرینا متفاوته ولی شاید خیلی زیاد بخواد وقت بگیره 20 قیقه باشه که من فکر میکنم در برابر این همه نعمتی که در اختیارمون بیست دقیقه زمان گزاشتن واقعن چیزی نیست:)

خب حالا یک اینکه من کلن طرفدار اینطور کتابا نیستم ،آما آما

من عده ی زیادی از مردمان پارس رو دیدم که تمرینات این کتاب رو انجام میدن و در حین این دوره و حتی بعد از اتمامش به طرز معجزه آسایی به خواسته هاشون میرسن و هرکی ام تمریناتشو انجام داده کلی پیشنهاد میکنتش به بقیه

حالا شما باید شروع کنید به نوشتن در خواستاتون که ممکنه هر چی باشه تو حوضه روابط باشه ،سلامتی،مالی، سفر یا هر چیزی(بعدن اگه دوست داشتید بیشتر توضیح میدم)

و بعدم که تمرینات این کتاب

حالا آیا دوست دارید که من این بیست و شیش روز تمرینات رو اینجا تو وبلاگم بزارم؟

یعنی بیست و شیش روز با هم پیش بریم؟

لازم به ذکره که شما تمرینارو برای خودتون انجام میدید و پس حتی زحمت تایپ و گذاشتن تو وب هم ندارید*__*

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۴۶
فاطین داتیناچیوف🍉

من الان حالم خوبه

صب به خودم املت هدیه دادم:)

سریال مورد علاقه مو دیدم ،و کارای دیگه

فکر میکردم این یه هفته ای که مامانم نیست کلی میگردم شهرو متر میکنم  و این چیزا

ولی خب فعلن برنامه ای ندارم

در واقع دیشب به سرم زده بود امروز برم امام زاده صالح ،ولی خب ورودیشو یادم نیست کجا بود و چون تنها میخواستم برم فعلن پشیمون شدم:(

بیاین پیشنهاد بدین عصر  کجا برم؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۲۵
فاطین داتیناچیوف🍉

دفعه اولم نیست که مامانم بدون من میره مسافرت 

خودم انتخاب کردم باهاش نرم

ولی هنوز نصف روز نشده کرخت شدم

انیمشن 'لگو پتمن' و فیلم دیپ پول 2 (اسمشو یادم نمیاد احتمالن همینه) که یه دوبله فوق خنده دار داشت رو دیدم

اما حالم خوب نشد:|

در واقع اونیکی میره مسافرت همیشه منم و اونیکی میمونه خونه غصه میخوره مامانمه

الان جامون عوض شده،البته که من هیچوقت غصه اینو نمیخورم چرا تنهام بلکه شدیدا دلتنگم و همین باعث شده یه طوری شم:)

کمتر از دو سالم بود مامان و بابام دو هفته رفتن سفر،شیش سالم بود مامانم یه ماه رفت مکه،دوباره ده دوازده سالم بود مامانم یه ماه دیگه رفت مکه

بزرگتر شدم خودم یه ماه یه ماه رفتم پیش مامان بزرگم

قاعدتا دلتنگی برای من چیز تازه ای نیست ولی نبودن مامان تو این خونه چیز عجیبیه ،انگار یه چیزی که باعث میشه انرژی و عشق جریان پیدا کنه نیست و نبودش هیچوقت عادت نمیشع

خلاصه من یه چی دیگه میخواستم بگم ولی یه چی دیگه گفتم:دی)

میدونید چون مامانم مارو اینطوری بار آورده،خیلی زیادی از فامیلامون فکر میکنن ما لوس شدیم، ولی آیا واقعا ما لوس شدیم؟؟

نمیخوام ثابت کنم که نه من لوس نیستم فقط فکر میکنم وقتی جای من و تو شرایطی که توش زندگی کردم،نیستن و زندگی نکردن حق ندارن برا خودشون اظهار نظر کنن:)

ولی الان چند ساله که میگم بیخیالشون بیخیالشون بیخیالشون

اه چقدر درهم برهم نوشتم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۲۲
فاطین داتیناچیوف🍉

بالاخره یه روز ترس از انتظار زیادو کنار میزارم و لپه میزارم برای پختن بعد کوفته تبریزی میسازم و به این هوس چند هفته ای پایان میدم:|

یه روز وسط خیابون داد میزنم ، بانوان غیور ایرانی،به والله قسم موی بلوند به نژاد ما نمیاد کوتاه بیاین تروخدا:(

و بعدم اعلامیه هایی در سطح شهر میزنم مبنی بر اینکه،کاشت ناخن و بدتر،بلند کردن ناخون طبیعی بسیار زشت است لذا بانوانی که ناخن هایی به سان چنگک دارند به دلیل زشت کردن محیط شهری و سلیقه افتضاحشان به کوتاه کردن چنگکها و مقدار قابل توجهی وجه رایج مملکت ،جریمه میشنود:D

البته قبل از اینکه این دو تا مورد آخر انجام بدم به خودم یادآوری میکنم سلیقه مردم به من ربط نداره و بعدشم از انجام اینکارا منصرف میشم

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۳۲
فاطین داتیناچیوف🍉
دیروز رفتیم با هاجر گالری ببینیم
گالری اولی که رفتیم باز بود و توش پر بود از آینه های نوشته دار که فوق العاده قشنگ بودن یا حداقل من خوشم اومد
نه نوشته های نستعلیقو اینا،چیزای خیلی خیلی جالب
بعد همونطور که مسابقه کی بیشتر میتونه دنبال این دو تا راه بیوفته بین گربه های اون محله برگزار میشد،ما عقلمونو دادیم دست مپ و دنبال گالریای دیگه راه افتادیم
که خب یا بسته بودن یا ساختمان پزشکان شده بودن یا هر چی:|
بعد یهو به خودمون اومدیم دیدیم عه!!!
اینقدر ازین کوچه به اون کوچه اومدیم که حتی مپم دیگه نمیدونه ما کجاییم:D
به شخصه  فکر نمیکردم نشانه هایی از حیاط تو همچین جاهایی وجود داشته باشه:|
البته قطعا تو دنیای امروز گم شدن یه پدیده ی ترسناک نیست خیلی ام جالبه!!!
بعد دیگه گفتیم چه کنیم دیدیم هاجر گفت اسم این کافه هه که رو برومونو رو میشناسه بریم اونجا یه چی بخوریم منم فکر کردم اگه قراره شب خوراک گربه ها شیم حداقل خیلی بهتره شکممون سیر باشه:|
رفتیم نشستیم کافه نبود که جنگل بود!!!
بازی کردیم و به این نتیجه رسیدیم همش سه ماهه مدرسه نرفتیم ولی از اسم اشخاص تا اسم اشیاء همرو یادمون رفته،یه دست مرتب به افتخارمون.
خلاصه رو مپ چک کردیم دیدیم تا شعاع یه عالمه ایمون نه مترو هست نه اتوبوس
پس گزینه بعدی تاکسی بود
تو یه خیابون بی ربط تاکسی گرفتیم به یه مسیر بی ربط تر که آقاهه خودش میگفت تاکسیا این مسیری نمیبرن شما از کجا میدونستید من میبرمتون!جا داشت بهش بگم چون شما با هاله ای نور اومدید:|خب چه میدونستیم واقعا
بعد گفت میشه پنج تومن آقا ما دو نفر و
مجموع تمامی وجهای نقد موجودمون رو هم شد چار تومن فک کن چارتومن کلش
بعد ازش پرسیدیم با چار تومنم میبرید که فکر کرد داریم دستش میندازیم:|
اما وقتی فهمید واقعیه کلی تو دنیای تکنولوژی بخاطر استفاده از کارت بانکی دعوامون کرد و بعد قبول کرد:(
دیگه ما به ایستگاه اتوبوس رسیدیم و بعد از رد شدن پنج اتوبوس تا خرخره پر اونم در شلوغ ترین ساعات تردد در مرکز شهر یهو یه اتوبوس اومد خالیه خالیه و اینه که میگن گر صبر کنی ز قوره حلوا سازیا:|
.
من به هاجر میگم اینکه فامیلیامون یکیه و تو یه خیابون زندگی میکنیم و همه جا با هم میگردیم واقعا دلیل نمیشه که گلابی(ناظممون) فکر کنه ما تو همه گند کاریا شریکیم:D)
+آره واقعا همشون نمیشه، نود درصدشون°__°
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۰۱
فاطین داتیناچیوف🍉
خیلی خیلی کلنجار رفتم با خودم که این پست رو بزارم یا نه
ازونجایی که گاهی اوقات خیلی تند روی کردم ترسیدم این پست هم به منزله تند روی حساب شه
ولی یکی از بند های این چالش اینه که کسایی رو که دوست داریم دعوت کنیم و کی بهتر از شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما از چالش محتویات داخل کیف و عکس سیاه سفید و این چیزا حمایت میکنیم
ولی چرا از چالشایی که به نفع خودمون و محیط زیست قدمی ور میداره حمایت نکنیم؟؟
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۳۳
فاطین داتیناچیوف🍉