(.♡ناشناخته

مثلن از زیبایی های زندگی میشه به این اشاره کرد امروز تولد هاجرمونه و ما دوتایی رفتیم پارکینگ پروانه و یه گوشواره ی قیچی نخ سوزن ست خریدیم^^بعدش رفتیم کوچه برلند؟برلن؟کثیف ترین املت جهان رو زدیم بر بدن و موقع ی برگشت بارون بارید و چه فرخونده روزیه اصلن^^

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۱۰
khanom ix

+ما در تمام حوضه ها یک چیزی داریم تحت عنوان"ترند"خا تا اینجا مشکلی نی ولی قضیه تو حوضه ی پوشاک وقتی بدختمون میکنه که هموطنان غیورمان از ترند جدید خبر دار میشوند و آنجاست که دهن ما را جر و وا جر میکنند:(

مثلن همین امسال یک چیزی به اسم مروارید مد شد والا به مقدار لازمش زیبا هم بود اما به مقدار لازمش، منتها ماها کلن دستمان به کم نمیرود و کلن استعداد خاصی داری در 'عنمالی'کردن مد ها  لذا دیگر هیچ چیز با شباهت به لباس که چه عرض کنم حتی به پارچه هم از حمله ی مروارید ها در امان نبود به غیر از دستمال کاغذی در واقع اون هم امکانش نبود مثلن دستمال توالت مرواریدی را تصور کنید:|بگذریم

یکبار گفتم من کلن با مانتو رابطه ی خوبی ندارم علی ماشاالله مانتو های امسال هم شاهکار خلقتن نه تنها از بالا تا پایینشون مروارید مرواریده بلکه ما خودمون پولک هم وارد عرصه کردیم و کاملن معلومه مانتو هایی که مرواریدی نیست پولکیه:|

لذا کلن فک کنم امسال را میخوام پیرهن دامن بپوشم زیرا من اگر سر به خفت دهم تن به مروارید و پولک نمیدهم:/

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۴۳
khanom ix

ضربان خونه فقط اون قرمه سبزی ایه که داره قل قل رو گاز میجوشه و جا میوفته و به قول سامان گلریز عطرش فضای استدیو رو پر کرده^^

اگه راجب ضربان و اینا چیز دیگه ای غیر از این گفتن من تکذیب میکنم

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۳۷
khanom ix

زنگ زدم هاجر تروخدا بیااا که من سر زیپ موندم 

اومد خونمون دیدیم اونم سر زیپ مونده

در نتیجه جفتمون موندیم تا مامانم بیاد زیپو بهمون بگه

بعدشم موند دیگه دوختیم و شام خوردیم و خندیدیم تا ساعت 11 شب شد رفت

شب بعدی برای اولین بار با داداشم تنها رفتیم خرید

هی تو رگالای ال سی پیرهن و هودیای رنگارنگ نشونم میداد هی حسرت میخوردم

گفت خب چرا نمیخری

گفتم خو لازمه توضیح بدم ما تو مملکتی به اسم ایران زندگی میکنیم و باید جای این لباسای خوشگلو رنگارنگ با دامن و شلوار ،مانتو های دست و پاگیر زشت بپوشیم؟

گفت خو تو مهمونی بپوش

گفتم واقعا علاقه ای ندارم این همه پول واسه لباس خرج کنم و جایی بپوشم که دوست ندارم

گفت تو خونه بپوش

گفتم لباسام قشنگ مثل پوست موی منن منم ترجیح میوم تو خونه یه چی بپوشم که نخوام نگران لک شدن یا خراب شدن یا هرچی شدنش باشم

نگا کرد گفت برو بابا اسکلم کردی

اون بالغ بر 6 تا پیرهن خرید من فقط یه پیرهن خریدم اونم تصمیم گرفتم تو کمد آکبند شده نگهش داریم تا اگه قسمت شد تابستون رفتیم مسافرت بپوشم:دی)

بعد رفتیم کفش بگیریم منکه کلن گفتم من نمی خوام

اون طفلی ام دست رو هر چی میزاشت میگفتم رنگش بده فلانه اینجاش بد دوخته شده اینجاش پارو یوقور نشون میده این کلن به تو نمیاد

یعنی یه نگاه پر از تاسف کرد و فرمود:درسته باید به جزئیات دقت کنی ولی قرار نی دهن مارو سرویس کنی:|

بعد من اینقدررر پارچه های کبریتی رو دوست دارم

یه پیرهن کبریتی سبز مردونه بود خودمو کشتم بره امتحانش کنه به بهانه بقیه جاهارو ببینیم پیچوند بعدشم که برگشتیم گفت آخیش پیرهنرو خریدن رفتم  یه  مغازه رو زیر پام گذاشتم یکی دیگه پیدا کردم  ازش ولی قبول نکرد

آخه چرااا؟؟؟😐😐😐

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۰۶
khanom ix

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۲۵
khanom ix

من اوایل سال از یه معلمی حرف میزدم به اسم کامبیز درواقع کامبیز همون سعید هستش

اامروز رفتیم اردو و زنگی که قرار بود برگردیم کامبیز داشتیم و قرار بود خیلی جدی بپرسه

ماعم به امید اینکه حرف مزنیم و میپیچونیمو اینا درس نخوندیم

بعد تا نشستیم تو سینما یه حساب کردیم دیدیم شانس زنگشو کامل هستیم دیگه اینقدر دعا کردیم یه چی بشه ما نرسیم اینا یهو وسط فیلم فیلم قطع شد و ماآنقدر خوشال شدیم اینقدر خوشال شدیم حتی چند بار به اون یارویی که داشت درست میکرد گفتیم برو استراحت کن بعد با تمرکز کافی بیا درست کن یا اگه میخوای یه بار از اول کامل ببین بعد اگه مشکلی پیش نیومد ما ببینیم ولی این خوشی زود تموم شد و این فیلم کوفتی درست شد و ما کامل به زنگ سعید رسیدیم و من از شدت استرس برای اولین بار گریم گرفت و پاهام شل شد و فشارم افتاد ولی خداروشکر پرسش به من نرسید زنگ بعدم دینی اومد اونم نوبت درس دادنش بود ولی پرسید و منو صدا کرد منم گفتم نمیدونم گفت صفر میزارم گفتم:گفتم که نمیدونم و صفرو گذاشت:|

ولی بعدش گفت چشم پوشی میکنم 😂

خلاصه ما یه اردو رفتیم و این دو تا معلم دو دستی از دماغمون کشیدن بیرون

این جا موند

سعید خیلی آدم خوش صحبتیه(همون وراج)بعد گفتیم بحث میندازیم وسط و یکم میپیچه یعنی تا اومد تو کلاس گفت به نام خدا صحبت نداریم پرسش شروع شد:|

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۰۸
khanom ix

یه دبیرستان کنار خونمونه چند بار که داشتم برمیگشتم خونه جلو درش یه دختره رو دیدم کپی برابر اصل یکی از شاخای اینستا با این تفاوت که یه معصومیت خاصی تو صورتش بود معصومیتی که اصلن تو عکسای خود اون طرف نبود بعد نمیدونم سر چی یه روز اینو برا اکیپم تعریف کردم مرضی گفت آره فلانی خودشه مامان منم معلمش بوده یه سال

تنها نکته ی جالبش برا من فقط این بود که این دختره چقدررر معصوم بود یعنی شاید صد سال فک نمیکردم خود واقعیش اینشکلی باشه:/

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۶
khanom ix

من کلن آدم کراش داری نیستم

ولی تو بیان رو یه نفر کراش دارم

شمارو با این پایان باز تنها میذارم

خدافس:)

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۳
khanom ix

کلن اگه چیزی می خواید بگید،سوالی دارید ،نظری دارید راجب من یا بلاگم یا هر چیزی ،ناشناس فعاله بفرمایید*_*


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۷
khanom ix

میخواستم بگم من یه ارتش تک نفره ی خیلی موفق ام ولی یادم اومد چند سال پیش یه چهار روز اینور اونور تر تو عصبانیت سر هیچی و هیچی تماااام پل های پشت سرمو خراب کردم و از اون موقع فقط حسرتی مونده به قدمت چند سال:)

خلاصه که تر زدن به زندگی خود را به ما بسپارید با سابقه درخشان و گارانتی چند ساله:|

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۲۹
khanom ix