(.♡ناشناخته

خب سیستم ماست مالی جواب داد و اون سرهمی بچه ای که همه ایرادای گنده و زایشو با اتو و وصله پینه پوشونده بودم(بین خودمون باشه یه جاشو کلن پارچه رو پاره کردم:|)نمره کامل رو دیافت کرد بزن دست قشنگه رو:/
تازه معلمه گفت نگهش دار برای جشنواره ولی مطمئنم اگه یکم درزارو وا میکرد و با شاهکارای این بازیکن روبه رو میشد حتما حرفشو پس میگرفت:|
منم نمیدونم چرا هر چی کار پر کار میاد سمت منه بدبخت برای طرح تابلو من یه مدل ساده انتخاب کردم الان که بهم گفته چطوری باید بسازمش کله ام داره سوت میکشه:(
و در پس زمینه زمزمه های رو مخ همیشگی بچه ها مبنی بر بدبخت و بیچاره بودن منو داشتیم،چقدر اینکاراشون رو مخه:|
پریا امروز خیلی بی مقدمه به ریحانه گفت 'من فکر میکردم تو خیلی یبثی و ریحانه در غیر قابل پیش بینی ترین ری اکشن از خنده کف زمین پخش شد:|
نمیفهمم بچه ها چرا هشت صب سه شنبه علاقه به بنان گوش کردن دارن اونم مرغ سحر!!!
البته هر چی ام آهنگ سیروان گذاشتن منو پریا با دری وری خوندن گند زدن به ریتم،به غلط کردن انداختیمشون:|
مخصوصا اونجا که تو متن موسیقی برگای زرد سیروان یه هو هو هو ریزی میاد و ما بلند بلند داد میزدیم اوو اووو اووو
قیافه معلممون فقط•__•
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۷ ، ۱۹:۲۵
فاطین :)

میگه منو و هاجر و ریحون هر سه تامون تلاش کردیم و... ادامه حرفش

حالا اینکه چرا منم جزو لیست تلاشگراشون قرار نداد یا حتی به کتفشم نگرفت چیه؟آاحسنت،چونکه من نمره هام از هر سه تاشون بالا تر شده و این دوستمون تو کتش نمیره که کسی رو دستش بلند شه:|

شکایت نمیکنم یا بهتر بگم اصلن برام اهمیت نداره ولی برای خودش نگرانم که از حسادت کاری دست خودش نده،واقعا این چه اخلاق خانمان سوزیه که بیشتر دخترا دارن اونم به این شکل:(

بله الانم دوستمون اشاره میکنن که فرقه بین اینه نرسی یا نذارن برسی،من سکوت من هیچ:|

بیخیال پاترون (نمونه آزمایشی دوخته شده با کیفت پایین وپارچه ی ارزون مثل متقال...)لباسه رو دوختم اگه بگم محشره دروغ گفتم چون فرا محشره^^

همه بهم میگفتن پاره میشی دهنت صافه برو باهاش حرف بزن دست از سرت ورداره و و و ... خلاصه ریاکشنای مثبتی دریافت نکردم آما دوختمش و  میگم همین یه نمونه ی با پارچه گونی دوخته شده اینقدرررررررر زیباست که خدا داند(وی در خودشیفتگی غرق میشود)

بیشترین ریسکو کردم و الان زیبا ترین لباسو دارم*___*

فرق من با بقیه این بود وقتی خانوم آ منو به این چالش کشوند قبول کردم حتی اگه دو دل بودم،ولی اطرافیانم یه بند تکرار کردن که خیلی سخته پاره میشی بیخیال چه کاریه کردیو...،الانم چیزای زیادی یاد گرفتم که اونا نگرفتن،اونقدر از خودم راضی ام که از پسش برومدم که صد درصد اونا نیستن و کلن فرق زیادیه بین ریسک پذیری و راحت طلبی

اونا یه نمونه ساده دوختن و من دونمونه سخت ،دوبرابر همشون کار کردم و صد برابر همشون از خودم راضی ام مخصوصا اونجا که کلی انرژی منفی دادن ولی سر سوزنم اهمیت ندادم ،و وقتی همون لباس گونی ای رو پوشیدم برق از کله همشون پرید:)

بسه دیگه سه بنده دارم در ستایش خودم نثر میسرایم یکی منو از برق بکشه😂😐

آقا جاش یه سرهمی بچه دوختم و تنفر آمیز ترین چیزیه که تو زندگیم دیدم،لعنتی از بچه ها بدم میومد که هیچ الان از لباساشونم بدم میاد:|

و اینقدرم که این لعنتی طول کشید ؛همه لباس بچه ها کار دوهفتن این یه ماه طول کشید:|

و یه ایرادای دوختی داره که فاطمه دلاور میخواد با اتو ماست مالی کنه چون اگه یه بار دیگه بشینه پاش از سرطان تنفر لباس بچه میمیره:|

حالا فک نکنید من همش ماست مالی میکنما فقط چون ازین خوشم نمیاد اینکارو میکنم:|


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۷ ، ۲۱:۲۴
فاطین :)

امروز در کلاس قفل شد تقریبا پونزده نفر تو کلاس بودیم پونزده نفر بیرون و در هیچ جوره باز نمیشد

ما تو کلاسیا اینقدر خندیدیمو و بهمون خوش گذشت بعد از زیر در بهمون پیچ گوشتی دادن که پیچای درو وا کنیم ماعم الکی پیچ گوشتی رو میزدیم به در که فک کنن داریم تلاش میکنیم ولی در واقع هیچ کاری نمیکردیم:|

و ازونور ناظممون با قاشق افتاده بود به جون در یعنی منفجر شده بودیم از خنده*_*

خلاصه در آخر داشتیم دنبال اسپیکر میگشتیم که دیسکوی کلاسی رو شروع کنیم که متاسفانه در باز شد :|

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۷ ، ۱۶:۰۷
فاطین :)

من آمده ام بهله من آمده ام(نامبرده علاقه به دخل و تصرف در آثار هنرمندان میداشت)

امتحاناتم تمام رفت الته فقط یه هنرستانی میدونه که پایان امتحان ترم یعنی شروع بعد وحشتناک تره امتحانای عملی-__-

ولی خب چه میشه کرد ما محتاجیم به بهانه شادی و همینم خیلی خوبه!!!

امروز امتحان عربی داشتم،بعد چون دیگه واقعا له بودم و فرجه ام نداشتیم گذاشتم صب بخونم و صب چی شد؟؟احسنت برق رفت!!!

قشنگ یاد اون دانشمنده افتادم که میرفت زیر نور چراغای خیابون درس میخوند

بعد دیگه آقا امتحاناتمو یکی از یکی مشکوک تر دارم،یعنی خودم فکر میکنم خوب دادما ولی شاید تصحیح معلم چیز دیگه رو بگه!!!

و اینکه چقدر حرف داشتم چرا همشو یادم رفت-______________-

پ.ن:یه حسی که 'آزاد شدم خوشحالم ننه،ایشالا آزادی قسمت همه 'دارم:)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۷ ، ۱۰:۱۷
فاطین :)

به زودی در این مکان دری وری های مرتشع(اصلن هست همچین کلمه ای؟) شده از ذهن امتحان زده نامبرده نصب میشود،بیراز صبر کنید!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۷ ، ۲۰:۴۰
فاطین :)
وقت داشتم بوستان میخوندم،شعر پایینو همینطوری خوشم اومد و تو نوت گوشیم سیوش کردم،الان که دوباره بهش رسیدم احساس میکنم هر روز باید به خودم یادآورش بشم:دی)
سر آغاز
ز خاک آفریدت خداوند پاک
پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
حریص و جهان سوز و سرکش مباش
ز خاک آفریدندت آتش مباش
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۷ ، ۲۱:۳۱
فاطین :)

دارم دچار کمالگرایی افراطی میشم و این اصلن خوب نیست

دارم از خودم میزنم تا همه چیز به بهترین نحو انجام شه این خوب نیست

من به خوب قانع ، نباید الان خودمو مجبور به بهترین کنم

این دقیقا همونچیزیه که یه عمر به همه میگفتم نداشته باشن بعد خودم الان بخاطر نیم نمره ناراحتم؟؟

اصلن باورم نمیشه این منم -__-

..

اگه آرمان های امام 99.99 درصدش درست باشه این یک صدم کتاب دینی به نظرم شسکت بزرگی براش محسوب میشه:/

آقا کسی منو نمیخواد ببره مسافرت؟؟

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۷ ، ۱۶:۴۹
فاطین :)
و امروز به اندازه کافی سیاه بود
'چندش' منو عمیقا بخاطر کاری که مقصرش نبودم چزوند و اصلنم حرف منو گوش نکرد
امتحان ترم رسانه یه کلمه رو ندیدم و گفت یه نمره ازم کم میکنه
زیبا نیست؟؟
هوا به این دلگیری کل چهار زنگم سر کارگاه آهنگایی پخش کردن که قشنگ فقط منو یاد ماندانا مینداخت
خدا میدونی چند بار به بهونی کار خودمو تو کنج پشت به همه چپوندم و بدون اینکه کسی بفهمه آروم گریه کردم
برای اونم تعریف کردم بجای اینکه درکم کنه فکر کرد میگم که مقصر اونه!!
اونم زد به تیپ و تاپم منکه نا نداشتم حتی جوابشم ندادم فقط باز گریه کردم!!
اومدم دیدم خاله هام و دختر خالم راجب این حرف میزنن که شب یلدا هر کدوم یه چیزی بیارن تا به کسی فشار نیاد و تا میتونن ساده بگیرن مهم دور هم بودن!!
من باز سوختم،از اینکه اینقدر دورم و قطعا چقدر بهشون خوش میگذره جمعه
اون آش دوغیو تصور میکنم که با آیران درست شده و خاله همینطوری که به بقیه تعارف میکنه اون سیر عجیب قریب خودشم به همه پیشنهاد میکنه:)
چقدر دورم،چقدر کار دارم،چقدر خستم!!
بمونه برام که دو تا چیز خوب بادم باشه اول خوب گوش کنم دوم قاطعانه 'نه' بگم:)
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۳
فاطین :)

اینقدر روز جالبی داشتم که حتی فکر کردن بهشم عصابمو خورد میکنه

دوباره همون حس که کله امو نگه داشتن زیر آب و دارم خفه میشمو و هیچکاری از دستم بر نمیاد روزم یه همچین حسی داشت:|

اون عوضی برا دفعه دوم اشک منو دراورد و احتمالن کلی با خودش احساس خفنیت کرده:|

واقعا نمیترسه از جوابی که بعدن باید پس بده؟چه میدونم من اصلن:|

از جالبیای امروز اینو بگم که امروز ساعت نه صب بهمون فلافل دادن:|نه صب نه صب نه صب!!!

البته من معترضم همون نه صب خوردمش!!!

.

مسافرت که بودیم من یه ژاکتو میخواستم ولی بعدش یه ژاکت دیگه رو پسندیدم و اونو خریدم

همینطوری چند روز پیش ذهنم رفت سمت اون ژاکته(احتمالن داشتم درس میخوندم که همچین چیزی اومده تو ذهنم)بعد خلاصه خالم برام کادوی بی مناسبت فرستاده و دقیقا همون ژاکته همون ژاکته!! با همون رنگ همون مدل حتی شکل سر زیپشم دقیقا عین همونه  اصلن اینقدر خر کیف شدما*__*

حالا جالبش اینکع من اون ژاکته رو اصلن دو هزار متر شایدم بیشتر اونور تر اردبیل دیده بودم و هیچوقتم خالم نه اون ژاکتو دیده بود نه من اصلن راجبش حرفی زده بودم نه هیچی

خلاصه که اسم این پدیده چیه ؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۷ ، ۱۷:۵۸
فاطین :)

امسال خیلی از کارامون گروهی شده بعد بچه هایی که فقط در حد همکلاسی بودن برام میشینن کنارم تا کارارو پیش ببریم و جالبش اینه که همشون بلا استثناء آخرش میگن'ما همیشه فکر میکردیم تو آدم آرومی هستی!!!

متاسفم که گند زدم تو تصورتون حالا بیاین گلوله کاغذی پرت کنیم به بقیه:|

من قرار بود اسطوره مقابله با اعتیاد باشم ولی خوب بیشتر شبیه یه خود فروخته شدم که روز سوم رفت اینستاشو نصب کرد:|

ولی اینقدر کم استفاده میکنم ازش اصلن باور ناپذیره این زمان از من:/


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۷ ، ۰۶:۵۱
فاطین :)