خـــانـــومِــ ایکسـ

خـــانـــومِــ ایکسـ فقط یه شخص نیست یه سبک زندگیه والا!!!!!

۱۰ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

رسما عین آدم های هنری زندگی کردن را آغاز نمودیم^^

یاهاهای

این هفته واقعا مزخرف ترین و پرکار ترین هفته ی کل سال تحصیلی بود

از اون هفته ها که قشششنگ سرویس شدیم

اما امروز بعد از چند ماه خراب بازی دراوردم دوباره و شادم

فک کنم دفعه ی آخر یه روزی تو تیر ماه بود و ده شب برگشتم خونه:(

البته من حتی خراب بازیامم از نوع چشم و گوش بستست

با هاجر رفتیم یه کافه ای نزدیک انقلاب

فک کن قشنگ شبیه هنریای واقعی بودیم قشنگ

بعد کلی آدم قشنگ پشنگ رنگی دیدیم

تازه تخته شاسی ام دستمون بود و این خودش خیلی کار و جذاب میکرد

بعد تو حیاط کافه نشستیم همینطور که طراحیارو انجام میدادیم زر میزدیم و هار هار میخندیدیم

بعد جدا از اینکه کلن خدمه ی اونجا خیلی جذاب بودن یه دختره پیش خدمت بود که یه سر و گردن از همه بالاتر بود در جذابیت ،موهای آبی بلند داشت اونم چه آبی ای رسما مردم براش♡_♡

هرچند که یکی از خط قرمزامو زیر پا گذاشتم ولی دوست ندارم بگم چیکار کردم ،_،

فقط 36 تومن پول یه هاچاکلت و یه چایی و یه کیک دادیم که درسته گرونه ولی به جا و مکان قشنگش می ارزید

بعد قرار بود ساعت هفت خونه باشیم ساعت شیش و نیم تو ایستگاه اتوبوس هی اتوبوسا میومدن رد میشدن هی پر بود یهو بعد سه تا اتوبوس تا خرخره پر یه اتوبوس کاملن خالی اومد

و ما کلی کیف کردیم

اتوبوسم دوتایی گذاشتیم رو سرمون

تهشم ساعت هفت نرسیدیم

ولی خب اهمیت نداشت داشت؟

بعد اومدم خونه انتظار داشتم حداقل یه چشم غره ی ریز بهم برن(هرچند که هیچ وقت نرفتن)

ولی در عند ناباوری خیلی ام خوشحال بودن که بعد مدتها رفتم بیرون(خبر ندارن چیکار کردم😂)

بعدم مامانم اومد خونه با پیتزا♡

دیگه روز از این قشنگ تر

...  

شاید به نظرتون چیز خاصی نباشه ولی یک

من تو 15 سالگی رفتم اون سر شهر و شب برگشتم(هرچند که شب برگشتن عادیه)

دو یه اتفاقی افتاد که خب چون یه سری آشنا اینجا رو میخونن دوست ندارم بگم:)

سه همین دیگه حالا من میگم خراب بازی ولی یه کلمه ی شوخی طوری عیه بین منو دوستام آن چنانم خبری نی

ولی سمت انقلاب چقدر آدمای جذابی داشت کاش کل شهر اینقدر رنگی بود^^

۲۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۴۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
khanom ix

افتخار آفرین بودیم وقتی افتخار آفریدن مد نبود^^

خب کارنامه هامونو دادن

واقعا همه چی خوب بود

یعنی از نظر خودم خوب بود

فک کن شیمی شدم 19 فکرررر کنن

البته همه چیز خوب بود به جز دانش فنی که شدم 9.75 و خو افتادم دیه

البته میدونید نه اینکه من آدم بیخیالی باشما ولی وقتی از 33 نفر 31 نفر میوفتن یعنی یه چیزی فراتر از نحوه ی درس خوندن ما میلنگه و اگه حدس شما معلمه باید بگم سخت درست گفتید:/

حالا کارنامه به دست میام خونه انتظار دارم چپ رو بابا بزنه راست رو مامان ولی در اتفاقی عجیب قدر چی هرسه تامون میخندیم به شاهکار افتخار آفرین خانواده:)

خب من آدم اهل آرایشی نیستم یعنی اصلن سنی ندارم که برای این کارا یعنی خودمم زیاد خوشم نمیاد ولی به پاس این افتخار آفرینی ها با خرید یه خط چشم و ریمل عابی  از خودمون قدر دانی میکنیم^^

پ.ن:به بابام میگم من واقعا تک آوردم میگه اشکال نداره جبران میکنی دیگه مهم هدفته که بهش میرسه.لاویو منطقت♡

۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۵:۴۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
khanom ix

اولین ها همیشه باید ثبت شه اینم یکیش

مینویسم که ثبت شه این اولین شاهکار

امروز مورخ هیجده آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و شش شمسی مصادف با کی رو نمیدونم اینجانب ف.ن درس دانش فنی را با نمره ی 10.5 افتاده و شهریوری گردیدم:)

پ.ن:نمیدونم چراها ولی وقتی فهمیدم افتادم اینقدر خندیدم حتی ریحانه ام افتاد حتی بقیه ی کلاسم افتادن حتی الانم که دار مینویسم خندم میگیره😅

۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۵:۵۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
khanom ix

خلاصه که اینگونه

میدونید کامبیز عین چیه؟عین این پسر بچه های تخس که آدم دوست داره با پشت دست بزنه تو دهنشون

اومده سر کلاس میگه نمره هارو رد کردم نصفتون افتادین:/

بعد میگیم خب بگو کیا پاس شدن؟میگه نمره ها رو تو دفتر ندارم:|اصلن مگه میشه امتحان بدیمونمره تو دفتر نباشه اونم امتحان پودمان

بعد میگه اصلن شبیه قیافه هاتون نیستید

میگیم یعنی چی؟میگه قیافه هاتون میخوره بچه های خوبی باشید ولی اصلن اینطور نیست:]

معلم ریاضی هم بی سوالی راه انداخته برگه ها رو نمیده میگه من میگم کی نمرش خوبه یا چی دیگه کارنامه اومد خودتون ببینید.از همینجا دعا میکنم خدایا کار هیچ بنده ای رو گیر اینا نکن هیچ بنده ای

کیا اسپورتینگ اومده میگه بچه ها من بشارت دهنده ی شمام:|

خاک تو سر ما که بشارت دهندمونم معلم دینیه:)

راجب گروه بندیمون توی جام جهانی ام فقط میتونم بگم

اونور پیکع،رونالدو و امثالش..

اینور داداشی بهاره افشاری با دوست پسر ترلان پروانه:|


۱۱ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۸ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
khanom ix

ساز زمونه کوکه الان؟؟)

دوباره چرا همه چیز داره برعکس میچرخه؟؟؟؟؟

قرار بود امروز مبینا رو بعد پنج ماه ببینم خب چی شد؟بله درست حدس زدید بهم خورد چرا که پاشدن رفتن کوه اونم تو این آلودگی هوا:|

بعد برای اولین بار تو عمرم خیلی داوطلبانه و بدون زور چماق میخواستم برم مهمونی که آنه گفت نه من میام نه صبا،منم قهوه ای تر از قبل نشستم سر جام:/

حالا اینا رو در نظر بگیر دم غروبم پا میشم میرم جاهایی که باهاش خاطره داشتم،اون آهنگای لعنتی رم گوش میدم،بعد تا به خودم میام میبینم هم شب شده هم صورتم خیس:(

کلن چرا هیچ چیز سر جاش نیست؟

حتی فکر میکنم فردا مجری مراسم قرعه کشی از عمد مایوی دو تیکه میپوشه تا حالیمون شه نباید راجب لباس کسی اظهار نظر کنیم،هر چند که شکست سختی میخوره چون صدا سیما به حرفه ای ترین روش ممکن گلدونی روی تصویرش قرار میده تا ملت خدایی نکرده از راه به در نشن شایدم اصلن نشونش ندادن:/

به هر حال تشکر از آقای سانسورچی که خودش به گناه میوفته تا ما به گناه نیوفتیم:(

۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
khanom ix

چرررررند چرررند چرررندا:/

بعد از این سکوت احتمالن چهار روزه وقتش بود اعلام وجود کنم حتی با پیامی تهی:/

اولن که همین الان دعا کنید شنبه که برگه ها رو میده نمرم بالای دوازده شده باشه(یعنی پاس شم)مگرنه تبدیل میشم به اولین شهریوری در تاریخ خانواده:این احتمالم هست مامانم از خونه پرتم کنه بیرون😂😂

ولی جدن مدرسه و کاراشو و معلماشو و کادرشو فاکتور بگیریم داره خوش میگذره

میدونید اول سال از همه ی بچه های کلاس بدم میومد به جز سه نفر (که از قبل دوستام بودن)

بعدش از همه ی بچه های کلاس خوشم اومد

الان فقط از ده نفر خوشم میاد که سه نفرشون همون دوستای مدرسه قبلیم یا همون صمیمیان

کلن عجیب نی؟

البته اینکه من از نصف بیشتر کلاس بدم میاد هیچ مشکلی به وجود نمیاره چون ما چهار نفری اینقدر داستان داریم و بهمون خوش میگذره که وقت نمیشه اصلن به اون نکبتا فک کنیم

نمیدونم چرا حس میکنم عین دبستانیا نوشتم؟)

ولی به نظرتون مسخره نیست سارا و نازنین باهم قهر کنن بعد جاهلشونو عوض کنن؟این بنده خداها نمی خوان بزرگ شن عایا؟

پ.ن:عررر فردا مبینارو بعد پنج ماه میبینم#خوشالی

۰۸ آذر ۹۶ ، ۲۲:۲۹ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
khanom ix

حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن:)

حالم خوب نیست.عصبی ام

امتحان مهمی که خودمو براش به آب و آتیش زدم به طرز وحشتناکی قهوه ای کردم

مبحثی رو که یک روز تمام سرش وقت گذاشتم از خود معلم هم بهتر بلدش بودم نیومده بود چرا؟چون کامبیز دلش نخواسته بود بده

یعنی خب تو مدرسه شاد بودیما چون کل هوم اجمعین ریدمان کرده بودیم هممونم مطمئنیم چهار و نیم نمره از یه سوال خاص بدون شک نمیگیریم چونکه وقتی داشتن اون کتاب رو تالیف میکردن نمیفهمیدن که ما آدمیم نه رباتی که بتونه شیشصد نوع پارچه با اسم اینگلیسی و خصوصیاتشون رو حفظ کنه که از حق نگذریم واقعا شیشصد تا بود

اما کاش فقط همون چهار و نیم نمره بود

فقط داریم دعا میکنیم پاس شیم فقططططط

من کی اینقدر بدبخت شدم که دعا کنم نمرم دوازده شه؟

یعنی قهوه ای های قبل از این سوء تفاهم بود

فقط دلم میخواد کلمو بکنم زیر آب زار بزنم چرا شو خودمم نمی دونم:)

۰۴ آذر ۹۶ ، ۱۸:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
khanom ix

#دنیا چقدرررر کوچیکه:|



۰۳ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۶ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
khanom ix

تو یا مجید؟



.....

آقا این مجید چه زهر ماریه دیگه

من همینجوری بخاطر ترس از گربه مزحکه ی عام و خاص و کسبه ی محل هستم دیگه وای به حال امروز که بخاطر یه سری حرکات ریز گربه ها درست جلوی پای خودم بلند داد میزدم وای مجید ،یکی منو نجات بده:|


۰۲ آذر ۹۶ ، ۲۲:۴۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
khanom ix

فاطین لاف استایل فلان:)

طی همون تصمیمات غیر حساب شده و یهویی چنل تلگرام افتتاح نمودیم برای ضایع کردن خویشتن خویش بیشتر از پیش😕

ولی به خدا قسم راضی نیستم بابا چرا تعارف میکنید دم در بده والا بیاین از داخل دیدن فرمایید دیه:دی)

آیدیش: fatinlife


۰۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
khanom ix