(.♡ناشناخته

۱۶ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

ما همیشه نیستیم میتوان فردا صبح مرد:)

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۶ ، ۱۲:۱۲
فاطین :)

دو ساعت و بیست دقیقه با هم حرف زدیم آخرشم به این نتیجه رسیدیم بچه های مدرسه ی من خودشیرین و بچن بچه های مدرسه ی اونا بی ادب و لوس و بزرگن:|

ما ترشی نخوریم یه چی میشیما

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۳:۱۰
فاطین :)

یکی از کشفیات بزرگم تو این سه روز تعطیلی اینه که وقتی خمیازه میکشید پره های دماغتون سفت میشن:/

تا کشفیات دیگر بدرود:|


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۳
فاطین :)

یعنی وضعیت کارای مدرسه اگر تا هفته قبل خاکستری بود از هفته ی پیش قشنگ مشکی شد و دهن ما سرویس تر از آنچه در قبل بود(اشاره شود بالاتر از سیاهی رنگی نیست)

دقت کردین چقدر این روزا حال خوب نداریم؟تو وبلاگ هر کی میریم داره آه و ناله میکنه؟

اینم بگذرد:(

هوا چقدر آلودست خداوندا تعطیلی ریزی را به ما عنایت کن^^

پ.ن:چرا هم حرف ندارم هم دلم میخواد یه چی بگم؟

تابستون یکی شایدم دو بار ناله و فغان کردم پاییز یکی یا دوبار از شادی نوشتم

این فصل بی رحم نیست؟


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۱۸:۵۲
فاطین :)

احتمالن باید توی شهر ساحلی زندگی میکردم

غروبای جمعه میرفتم کنار ساحل

بی خیال تمام قید و بندا روسریمو ورمیداشتم و اجازه می دادم باد موهامو برقصونه

بعدم چایی میخوردم و دریا رو نگاه میکردم ،شاید اگر یه نخ سیگار هم باشه بهتر شه:)

چرا تازگیا ایام به کام نیست؟

.

پ.ن:امروز جرقه ی یه سفر خورده شد دعا کنید جور شه 

من یکی به شخصه خیلی به این دور شدن نیاز دارم

به دور شدن از همه چیز

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۶ ، ۱۵:۲۳
فاطین :)

ناشناس فعاله هرچی دل تنگتون فکر میکنه راجب من بگید:)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۲
فاطین :)

یاهاهای

این هفته واقعا مزخرف ترین و پرکار ترین هفته ی کل سال تحصیلی بود

از اون هفته ها که قشششنگ سرویس شدیم

اما امروز بعد از چند ماه خراب بازی دراوردم دوباره و شادم

فک کنم دفعه ی آخر یه روزی تو تیر ماه بود و ده شب برگشتم خونه:(

البته من حتی خراب بازیامم از نوع چشم و گوش بستست

با هاجر رفتیم یه کافه ای نزدیک انقلاب

فک کن قشنگ شبیه هنریای واقعی بودیم قشنگ

بعد کلی آدم قشنگ پشنگ رنگی دیدیم

تازه تخته شاسی ام دستمون بود و این خودش خیلی کار و جذاب میکرد

بعد تو حیاط کافه نشستیم همینطور که طراحیارو انجام میدادیم زر میزدیم و هار هار میخندیدیم

بعد جدا از اینکه کلن خدمه ی اونجا خیلی جذاب بودن یه دختره پیش خدمت بود که یه سر و گردن از همه بالاتر بود در جذابیت ،موهای آبی بلند داشت اونم چه آبی ای رسما مردم براش♡_♡

هرچند که یکی از خط قرمزامو زیر پا گذاشتم ولی دوست ندارم بگم چیکار کردم ،_،

فقط 36 تومن پول یه هاچاکلت و یه چایی و یه کیک دادیم که درسته گرونه ولی به جا و مکان قشنگش می ارزید

بعد قرار بود ساعت هفت خونه باشیم ساعت شیش و نیم تو ایستگاه اتوبوس هی اتوبوسا میومدن رد میشدن هی پر بود یهو بعد سه تا اتوبوس تا خرخره پر یه اتوبوس کاملن خالی اومد

و ما کلی کیف کردیم

اتوبوسم دوتایی گذاشتیم رو سرمون

تهشم ساعت هفت نرسیدیم

ولی خب اهمیت نداشت داشت؟

بعد اومدم خونه انتظار داشتم حداقل یه چشم غره ی ریز بهم برن(هرچند که هیچ وقت نرفتن)

ولی در عند ناباوری خیلی ام خوشحال بودن که بعد مدتها رفتم بیرون(خبر ندارن چیکار کردم😂)

بعدم مامانم اومد خونه با پیتزا♡

دیگه روز از این قشنگ تر

...  

شاید به نظرتون چیز خاصی نباشه ولی یک

من تو 15 سالگی رفتم اون سر شهر و شب برگشتم(هرچند که شب برگشتن عادیه)

دو یه اتفاقی افتاد که خب چون یه سری آشنا اینجا رو میخونن دوست ندارم بگم:)

سه همین دیگه حالا من میگم خراب بازی ولی یه کلمه ی شوخی طوری عیه بین منو دوستام آن چنانم خبری نی

ولی سمت انقلاب چقدر آدمای جذابی داشت کاش کل شهر اینقدر رنگی بود^^

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۴۶
فاطین :)

خب کارنامه هامونو دادن

واقعا همه چی خوب بود

یعنی از نظر خودم خوب بود

فک کن شیمی شدم 19 فکرررر کنن

البته همه چیز خوب بود به جز دانش فنی که شدم 9.75 و خو افتادم دیه

البته میدونید نه اینکه من آدم بیخیالی باشما ولی وقتی از 33 نفر 31 نفر میوفتن یعنی یه چیزی فراتر از نحوه ی درس خوندن ما میلنگه و اگه حدس شما معلمه باید بگم سخت درست گفتید:/

حالا کارنامه به دست میام خونه انتظار دارم چپ رو بابا بزنه راست رو مامان ولی در اتفاقی عجیب قدر چی هرسه تامون میخندیم به شاهکار افتخار آفرین خانواده:)

خب من آدم اهل آرایشی نیستم یعنی اصلن سنی ندارم که برای این کارا یعنی خودمم زیاد خوشم نمیاد ولی به پاس این افتخار آفرینی ها با خرید یه خط چشم و ریمل عابی  از خودمون قدر دانی میکنیم^^

پ.ن:به بابام میگم من واقعا تک آوردم میگه اشکال نداره جبران میکنی دیگه مهم هدفته که بهش میرسه.لاویو منطقت♡

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۵:۴۶
فاطین :)

مینویسم که ثبت شه این اولین شاهکار

امروز مورخ هیجده آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و شش شمسی مصادف با کی رو نمیدونم اینجانب ف.ن درس دانش فنی را با نمره ی 10.5 افتاده و شهریوری گردیدم:)

پ.ن:نمیدونم چراها ولی وقتی فهمیدم افتادم اینقدر خندیدم حتی ریحانه ام افتاد حتی بقیه ی کلاسم افتادن حتی الانم که دار مینویسم خندم میگیره😅

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۵:۵۶
فاطین :)

میدونید کامبیز عین چیه؟عین این پسر بچه های تخس که آدم دوست داره با پشت دست بزنه تو دهنشون

اومده سر کلاس میگه نمره هارو رد کردم نصفتون افتادین:/

بعد میگیم خب بگو کیا پاس شدن؟میگه نمره ها رو تو دفتر ندارم:|اصلن مگه میشه امتحان بدیمونمره تو دفتر نباشه اونم امتحان پودمان

بعد میگه اصلن شبیه قیافه هاتون نیستید

میگیم یعنی چی؟میگه قیافه هاتون میخوره بچه های خوبی باشید ولی اصلن اینطور نیست:]

معلم ریاضی هم بی سوالی راه انداخته برگه ها رو نمیده میگه من میگم کی نمرش خوبه یا چی دیگه کارنامه اومد خودتون ببینید.از همینجا دعا میکنم خدایا کار هیچ بنده ای رو گیر اینا نکن هیچ بنده ای

کیا اسپورتینگ اومده میگه بچه ها من بشارت دهنده ی شمام:|

خاک تو سر ما که بشارت دهندمونم معلم دینیه:)

راجب گروه بندیمون توی جام جهانی ام فقط میتونم بگم

اونور پیکع،رونالدو و امثالش..

اینور داداشی بهاره افشاری با دوست پسر ترلان پروانه:|


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۸
فاطین :)