(.♡ناشناخته

معلم های مدرسه ی جدید ،کادرش ،تقریبا همشون به جز مدیر و سرایدار حالمو بهم میزنن البته نه فقط حال منو حال هممونو:)

ننه بزرگ جنیفر از عمد امروز امتحان میان ترم گذاشته بود که بچه ها بیان مدرسه بعد خودش نیومده بود آدم ازین نکبت تر داریم؟؟)

کامبیز میخواست امتحان بگیره بهش گفتیم امتحان میان ترم داریم جون ننت تز نده و اینا بعد اونم گفت :حالا که همش مخالفت میکنید منم ازتون امتحان نمیگیرم:/بعدم قهر کرد

آخی اختی وات د فاز؟؟)ما نمره نداشته باشیم نمیگن خودشون امتحان ندادن میگن تو نگرفتی والاااا

به قول هاجر :کامبیز میگه ازتون امتحان نمیگیرم تا بفهمید رییس کیه😂😂

بعد امروز سه ساعت باهاش کلاس داشتیم دیگه آخر زنگ دووم وقتی از مغزمون داشت دود بلند میشد یه کلمه رو خیلی بد اشتباه گفت ماعم خندمون گرفت خانوم بهش برخورد-__-

بعد همانگونع که داشت زر های مفت در راستای رییس نشون دادن خودش میزد افزود من یه معلمم رییس جمهورم بیاد سر کلاسم نمی تونه ازم ایراد بگیره حال بیابید رابطه ی قیمه و ماستا را:/

حالا این حرف به کنار برگشته میگه اون رشته ایا همش دوست دارن بیان سر کلاس من بشینن از بس کلاسام جذاب و شادن"به همین برکت قسم هیچوقت در طول عمرم اینقددر پکر فیس نشده بودم:|

از اون بدتر کیا اسپورتینگ(معلم دینی)اومده سر کلاس جای اینکه برگه ها رو بده بی سوالی راه انداخته میگه اگه بالای دوازده باشید بهتون میگم خوب اگه بین ده تا دوازده باشید بهتون میگم متوسطه اگه پایینش باشید میگم بد

خب سمیه به جا این مسخره بازیا نمره ها رو عین آدم بگو دیگع-__-

البته قابل ذکره نمره ها از شونزده بود و نامبرده بالاترین نمره ی دینی کلاس را آورد ^^

هرچند که خیلی مسخرست استعداد آدم دینی شناخته بشه-_-

بازم من از بیگانگان مینالم ولی از بابای خودم بیشتر مینالم که از حرم زنگ زده فقط به مامانم میگه گوشی و میگیرم حرف بزن

حالا داداشم هیچی

من آدم نیستم

من مسیحی ام آیا

من درخواست ندارم؟/


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۴
khanom ix

گیج شدم اینقدر که امروز نزدیک بود خرمالو جای گوجه رنده کنم بشه املت.باشه فکر نمیکنم که خرمالو با تخم و مرغ و پنیر چه طعمی داشت شما ام فکر نکنید:/

خستگی به حد اعلاء رسیده شیش ساعت طول کشید تا مامانم بتونه بلندم کنه بریم بیرون

برگشتیم لباسی که خریده بودیم سوراخ داشت اونم دوتا !)مامانم رفت لباس و پس داد یکی دیگه ورداشت اومد خونه بعد من که خونه بودم در تمام طول این زمان حتی شلوارمو عوض نکرده بودم:)

مامان کتلت و آش دوغ و سالاد الویه پخت تموم شد من فقط سه تا تی شرت تا زدم گذاشتم تو کشو دست بزنید برای این سرعت عمل:|

هر هفته میگم من این پنجشنبه همه ی کارای هفته ی بعد و انجام میدم هر هفته ام تقریبا هیچ کاری نمی کنم و جالبیش اینجاست که وقت هم کم میارم چراا0__0

بابا داشت میرفت کرمانشاه بعد گفتن نیرو نیاز ندارن اونم راهشو کج کرد رفت مشهد پیش بابا بزرگم فک کن ساعت هفت عصر بلیط خرید ساعت ده شب فرودگاه بود :)من رسما آرزومه وقتی بزرگ شدم اینقدر آزاد باشم که هر موقع اراده کنم بتونم برم سفر

مامان فردا کامل سرکاره بابامونم که مسافرته فلذا اگر بچه های مردم بودن فردا رو اختصاص میدادن به خراب بازی ولی من چون بچه ی مردم نیستم میشینم عربی میخونم😭

میخواستم یه پست رمز دار بزارم ولی گفتم تو واسه کی اهمیت داری آخه؟؟/تهش هیشکی ازت رمز نمی خواد ضایع میشی

بعد خواستم یه پیام صوتی بفرستم منتها دیدم من خودمم حاظر به شنیدن اون صدا نیستم مردم که جای خود دارن-__-



۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۶ ، ۲۳:۰۷
khanom ix

معلم دارد شعر معنی میکند .از شعر های حضرت حافظ است .دقیق بیتش رو یادم نیست ولی معنی اش میشد ای یار بیا با من وفا کن یار هم میفرماید آخه به وفای خوشگلا اعتمادی نیست:/اعتماد به نفس یار تو حلقم یعنی،احتمالن یار شبیه همین در و دافای سبیلوی ناصر دین شاه بوده که عکس هاشون هم لرزه به تن آدم میندازه؛بگذریم:)

معلم جای دیگری از شعر را معنی میکند که تقریبا چیزی در این حدود بود"ای یار بی صبرانه منتظر بوسدن لب های شیرین توعم پس کی وقتش میشود":/بچه ها زیر زیرکی خنده اشان میگیرد .حافظ عاشق خدا بوده ولی فک کنم این عاشقی کم مثبت هیجده نبوده؛با خداعم آره؟؟!/

معلم میاد مثال بزنه برای بیت قبلی یه شعری از یکی دیگه میگه که معنیش میشد یارم مست و خمار است دلم میخواد لب هاشو بببوسم:/بعد همش به ما میگن ادب و احترام و این چیزا رو از قدیما بیاموزید

زکی اینا که زدن رو دست ما اسنادشم موجوده بگم بگم-__-

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۴
khanom ix


میدونید من به این نتیجه رسیدم اصلن فرقی نداره نظری میخونی یا چیز دیگه،مشقات عملیه یا تئوری به هر حال ما یه وجه تشابه داریم اینکه شب امتحان جغرافی هممون بر سر میکوفیم و از خداوند ممنان آتش گرفتن برگه سوالات یا تعطیلی مدارس را طلب میکنیم:)

آخه کدوم عقل سالمی میاد تمام رشته کوهای ایران با رود و قله و شیب و مکان و بده به خورد بچه های مردم مخصوصا که یه معلم معیوبی ام دو تا بیشتر گذاشت روش-__-

آخه آدم اضافه بر سازمان جغرافی نمیگه که میگه؟

پ.ن:به سرم زده ماشین و بندازم زیر موهام از ته بزنم بره ولی خب اگه این کارو کنم مامانم خونه رام نمیده چه وضعه زندگیه.

پ.ن2:مثلن همین چند ماه پیش چنین شبی خونه ی مامان بزرگم خوابیده بودم کناره پنجره ی باز با یه پتوی سنگین احتمالا ساعت یازده صبح هم از خواب بیدار میشدم:/

نمیشه تاریخ تکرار شه من باز یه ماه برم اردبیل بمونم؟؟/

یا اصلن دو روز برم مسافرت:/

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۵
khanom ix

هیچ چیز امیدوار کننده تر از این نیست که تو یخچال آش رشته داشته باشید♡_♡

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۵:۳۲
khanom ix

پارسال که غر میزدم وای من چقدر درس دارم من خسته شدم از بس از خوابم زدم درس خوندم من انتخاب رشته دارم فلان معدلو میخوان وای من چقدر امتحان دارم و ...

واقعا بیکار بودم واقعا-__-

یعنی تو این یه ماه و نیم به قدری صاف و خسته شدم که اصلن نمیتونم تصور کنم هنوز هشت ماه مونده و هر هفته کارا بیشتر و سخت تره میشه

مخصوصا که امتحان میان ترممونم شروع شده و شععت

گل بود به سبزه نیز آراسته شد:)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۴
khanom ix

آقا ما رای دادیم که بیوفتیم رو غلطک

نه اینکه تو مدرسه با غلطک از رومون رد شن

اصلن درست که ما به سن قانونی نرسیدیم و نمی تونیم رای بدیم

ولی من حقوقمو از کی مطالبه کنم؟از شورای دانش آموزی یا ناظمی که از ناحیه ی نشیمن گاه شباهت زیادی به جنیفر داره و در اخلاق به سگ؟

خلاصه ی مطلب هفته ها میگذرند و هر هفته صاف تر از هفته ی قبل

ننه بزرگ سگ اعصاب جنیفر فامیلیمو یاد گرفته همش هم تقصیر هاجره(تو بی خود میکنی فامیلیت شبیه منه -__-)

ولی خب میدونی اگه یکم بیشتر بخاد گیر بده بهم به آذر نرسیده از وسط نصف میشنم(البته از شدت خنده عرض میکنم)

اون روز داشت سر و تیپ و ناخون و همه چی رو نگا میکرد دیگه دلیل پیدا نکرد  گیر بده گفت تو سر صف خیلی حرف میزنی اصلن نتونستم خندمو نگه دارم تو روش خندیدم بعد عین بازرس ژاول گفت فک نمیکنم خنده داشته باشه(دیگه خدا میدونه به چه بدبختی خودمو جمع کردم)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۸
khanom ix

مثلن تهران زلزله بیاد

بعد بعد صد سال از زیر آوار اولین مانکنای سه رخ منو پیدا کنن

شما شک نکن یه مستند میسازن راجب نشانه های وجود آدم فضایی مدرکشونم اینه یه آدمی نقاشیشونو کشیده:/

من میگم وحشتناک شما بخون خیلی خیلی وحشتناک:|

پ.ن:دلم میخواد مثلا رو مثلن بنویسم عه:)


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۲:۲۶
khanom ix

به هر حال یک روزی میرسه که بیام رسما بگم

'فاطین هستم،دانشجوی ایرانی،ساکن میلان^^'

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۴
khanom ix

مثلن اینکه برادر گرام آفتابش از طرف مخالف طلوع کرد و به من گفت بیا بریم تئاتر منم عین یک معیوب عقلی گفتم نه

نتیجه این بود که تو تاتر مذکور نوید محمد زاده ام رفته بود و ملت عکس گرفته بودن باهاش و دیگر هیچ:/

پی نوشت:دختری که در چند قدمی، تر زد به موقعیتش:|

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۰۲
khanom ix