(.♡ناشناخته

دو روی سکه باهم

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۲۹ ب.ظ

خب خداروشکر یه جنوب گردی حسابی هم کردیم و ازین بابت یکی دیگه از آرزو ها از لیست خط خورد^^

.

تو گروه تور جزیره هرمز یه خانومی با اشاره به من از مامانم پرسید:شما خواهرید؟

وای مامان منو میگی کلن دیگه رفت که رو ابرا سیر کنه

.

این اولین مسافرت غیر اردبیلی بود که فقط منو مامانم بودیم و اولین باری ام بود که میرفتیم جنوب 

در ادامه بگم که قشنگ تر از خلیج فارس ومردم خونگرم جنوب فقط و فقط خودشونن

.

جمعه مراسم مانداناست و واقعا خیلی خوشحال میشم یه راهی جلو روم باز شه که نرم طاقت این یکی واقعا دیگه ندارم

از یه طرفم کسی از حضور من تو اینجور مراسما خوشحال نمیشه ولی نرفتنم واقعا بی احترامیه اونم وقتی که مامانش بهم پیام میده:/

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۷
فاطین :)

نظرات (۳)

برای مادرش بنویس که برات خیلی سخته حضور یافتن توی مراسم . واقعا تحمل نداری . تسلیت بگو و نرو
پاسخ:
خیلی واقعا راهکار خوبیه
ولی خب فک کنم در برابر تمام زحمتایی که بهشون دادم این کوچکترین کاریه که میتونم انجام بدم و باید برم
تنها نرو.. اگه یه وقت مامانت نمیتونه همراهت باشه، خوشحال میشم همراهت بیام. درسته ماندانا دوست من نبود هیچوقت، اما نمیدونم چرا حس یه دوست رو بهش دارم (لبخند چپلوکی) 
.
عحححح دوتایی رفته بودین؟ عخخخی ^_^ 
.
البته میشه از این منظر هم نگاه کرد که تو هم‌سن مامانت میزنی :دی 
پاسخ:
به قول خودت لبخند چپلوکی
نه دستت درد نکنه دوستام میان باهم بریم
مامانمم میخواست بیاد ولی بهش گفتم بشینه تو ماشین نمیخوام اونم ناراحت شه
۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۵۸ فاطمه باغملکی
منم ی جورایی  بچه جنوبم😆

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی