(.♡ناشناخته

بیاین یه بار برای همیشه کمپین 'نه به کتاب دینی بزنیم'و بعد یه آتیش بزرگ تو مرکز شهرامون روشن کنیم و همه بیان کتاباشونو بندازن تو آتیش

بیاین یه بار برای همیشه تموم کنیم این حماقت بزرگ رو-___-

یعنیا دافعه ای که منو کتاب دینی بهم داریم دو قطب مخالف آهنربا بهم ندارن:/

پی نوشت بی ربط ولی باربط چه میدونم اصلن:ولی واقعا وقتی به این فکر میکنم در کشور خارج نه برا کنکورشون(اون کشور خارج مد نظر کنکور داره برای کارشناسی)دینی و احکامو اینا دارن نه تو دانشگاه قراره وصیت امامو اینا بخونن،اصلن انگیزم برای مهاجرت صد برابر میشه:دی)

پی نوشت شماره دو:من همینطوری کتاب درسی گریزی دارم حالا شما فکر کن خواهر هاجر به دنیا اومده امروز و من هر چقدر خواستم حواسمو از این اتفاق واقعا جالب پرت کنم،هاجر با گزارش لحظه به لحظه همراه با عکس نقشمو خراب می کرد.

یکی نیست به این بچه بگه حالا دوستت که به درک خودت چقدر بدبختی تو فرجه امتحان دینی خواهر دار شدی:دی)

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۸ ، ۲۲:۴۶
گلبرگ مغرور :)

صب پلیس آیفون میزنه میگه واحد فلانی،شما دوچرختون دزدیده شده؟

میگیم ما واحد فلانی هستیم ولی دوچرخه ما نیست دوچرخه فلان همسایست

میگه ولی گزارش دادن دوچرخه شما رو بردن

زنگ میزنیم به بابا و درسته دوچرخه مارو دزدیدن:|

و صبح چنین زیبا آغاز میشود

هشت تا دوربین حیاطو چک میکنن دریغ از یه تصویر از سارق

قفل دوچرخه ام بریده شده انداخته تو باغچه یادگاری واسه من-___-

و بد تر از همه اینکه پلیس میگه چیکار میشه کرد امنیت ساختمونتون ضعیفه:/همین؟یکی نیست بگه تو کوچه ی کلانتری اصلن چرا باید سرقت اتفاق بیوفته که حالا شما به جای انجام وظیفه .....

در اینکه دوچرخه با این حجم از انگیزه برادران پلیس،دیگه تا ابد قرار نیست پیدا شه که شکی نیست.به قول مامانم تازه به طرف نگفتیم دوچرخه مال دخترمون بوده اگه میگفتیم که کلی ام با ذکر عبارت دخترو چه به دوچرخه سواری و همون بهتر که رفت خوشحالی میکرد.

پ.ن:فقط کاش زودتر سال دوازدهم لعنتی ام تموم شه برم از این دیوونه خونه

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۸ ، ۱۷:۴۳
گلبرگ مغرور :)
شماره یک و از همه مهمتر به نظرم اینه که چرا گیم آو ترونز اینطوری تموم شد؟
چرا چرا چرا چرا؟
نه واقعا چرا؟
من هنوزم اینقدر سرش ناراحتم که حد نداره!
فک کنید دوشنبه منو هاجر با چه بدبختی رفتیم خونشون بعد ترافیک فیلتر شکن و اینترنتش تموم شد دوباره با چه بدبختی اومدیم خونه ما با چه بدبختی ای دانلود کردیم و نگاه کردیم و وقتی زیرنویس زد پایان واقعا نزدیک بود جفتمون بزنیم زیر گریه:(
گفتیم خب بخوابیم یامون بره باورتون میشه دو ساعت و نیم کامل فقط به سقف زل زدیم نه مغزمون اجازه خواب میداد نه از شدت شک و اندوه چیزی میتونستیم بگیم فقط دیوارو نگاه میکردیم.
چه بر سر سریال محبوبمون آوردن اون دو تا نویسنده بوقققق جدید-_______-
نابودم کردن اصلن به قول هاجر عین یه آدمی ام که عزیزش فوت کرده و هنوز تو ناباوریه،هنوز امید داره دروغ باشه:(
شماره دو:همونقدر که ترم یک کتابامو جوییدم الان همونقدر حس دافعه نسبت بهشون دارم:(
شماره 3:خدایا بسه دیگه خسته شدیم:[
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۸ ، ۲۱:۱۱
گلبرگ مغرور :)

خانوم آ آدم عجیبیه

با اینکه از نظر علمی رزومش تکمیله و کلی خفن ایناست ولی از نظر شعور قسم میخورم که حتی صفر هم نیست ؛منفیه!!!

بخاطر یه اتفاق ساده که اصلن چیزی نشده بوده دو هفته است داره عین سگ باهامون برخورد میکنه امروز امتحان یقه داشتیم برگشت گفت من بهتون گفتم مدل سازی دارید و هرچقدرم ما 16 تا آدم قسم آیه خوردیم که اصلن همچین حرفی نزدی نه تنها زیر بار نرفت بلکه کلی ام بهمون توهین کرد که ما مسئولیت پذیر نیستیم و تنبل و بی عرضه ایم!!!

همینطوریش اینقدر کلاساش و امتحاناش استرس دار هست که منه همیشه ریلکس صبح موقع رفتن فکر کردم دیگه از استرس خواهم مرد برا همین یه ویدیو از خودم ضبط کردم و حرفایی که بعد مرگم میخواستم خانواده ام بدوننو گفتم:)

بعد شما فک کن با این حجم از استرس میری سر کلاس و تازه معلمم زیر بار نمیره امتحان یه چی دیگه بوده و یه امتحانی میگیره شاهکار!!بعد بعد امتحان میاد مباحثی که داخل امتحان بوده رو درس میده تازه کامااااان-____-

خلاصه قضیه اینکه بعله من و 15 نفر دیگه یعنی کل کلاسمون احتمال 99 درصد این پودمانو میوفتیم و حالا به نظرتون خوش حال شد؟

پ.ن:یعنی امروز برای بار صد و بیست و سوم قسم خوردم اگه یه روز بچه دار شدم عمرن عمرن عمرن،حتی اگه شده بمیرمم نزارم تو این سیستم مریض آموزش پرورش ایران درس بخونه:)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۸:۳۰
گلبرگ مغرور :)

برنده واقعی عید منم که تا ساعت یک ظهر خوابیدم و اومدن و رفتن نصف بیشتر مهمونا رو ندیدم😎

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۲۰
گلبرگ مغرور :)

 خیلی تلاش کردم که به بابامو قانع کنم برای جبران  تمام تبعیض های جنسیتی ای که در جامعه بر جنس من روا شده علی الخصوص کوچک تر بودن بخش زنونه بی آر تی ، باید به من بیشتر از دادشم عیدی بده(البته نظر شخصی من اینه چون اون میره سر کار کلن نباید عیدی بگیره:دی) پدر نه تنها قانع نشده که حتی راضی نمیشه پاور بانکو به منو داداشم که امشب مسافریم بده،آخر سالی میخواد بهمون نشون بده هیتلر اگه مشدی بود چه شکلی میشد:|||||| امسال در جواب تمام شوخیای مضحک که'مانتوی مارو کی میدوزی،کی بیایم مدلارو بدوزیو سایر'نه تنها بیرونی هیچ واکنشی نشون ندادم بلکه درونی خیلی ام فوش دادم آخه یزیدا الان اگه خودتون دکترای ریاضی فیزیک داشته باشید بعد من بگم مشق ریاضی بچه هفت سالمو کی مینویسی ناراحت نمیشید؟اصلن فک میکنید خیلی بامزه اید؟ البته راستشو بخواید دیگه آستانه تحملم تمام شد و چندی پیش  یکی ازین ملیجک ها رو قهوه ای کردم هم اکنون از کرده خود پشیمان نیستم:)باشد که تجربه شه برای سایرین:/ معلم ریاضیمون میگه اینکه آدم خودشو زودتر تعطیل کنه یه نوع بی کلاسی فرهنگی ،به یک فقره بیکلاس فرهنگی سلام کنید:D راستی ریک اند مورتی ام سریال قیشنگ و دیوانه واریه و ازینکه تصمیم گرفتم نگاش کنم این آخر سالی راضی ام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۷ ، ۱۴:۳۲
گلبرگ مغرور :)

یک احساس میکنم تو این یه هفته ای که عین کودکا رفته باهمه نشسته و معلوم نیست چی گفته همه از من بدشون میاد!!!

فک کن سال دیگه میری دانشگاه ولی هنوز وقتی با دوستات مشکل داری میری پشت سرشون حرف میزنی تا یار جمع کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(واقعا نمیتونم حجم تعجبمو نشونتون بدم)

میبخشمش؟نمی بخشمش؟درواقعا اصلن معتقد نیست خطایی انجام داده و نمیخوام بگم آزار دهندست چون نیست؛چون اون بهترین دوستم نیست که از نبودش ناراحت بشم اون فقط یه آدم عوضیه که ثابت کرد وقت و محبت بی جا حرومش کردیم و اگه بخوام ناراحت باشم از اعتماد بی جای خودم میتونم ناراحت باشم که خب بازم نیست:( 

ولی خدا وکیلی من اگه پشت سر خانواده دوستم اونم موقعی که بیشتر از همیشه خودمو بهش میچسبونم؛حرف زده بودم اونم نه اینکه خانوادش خطا کار باشن نه،فقط چون دوستم عین من فکر نمیکنه؛خلاصه اگه من اینکارو کرده بودم هیچوقت دیگه نمیرفتم یه داستان ساختگی در بیارم و خودمو توش مظلوم نشون بدم و برای بقیه تعریف کنم تا دوستای سابقمو خراب کنم؛دیر یا زود که گند اصل قضیه درمیاد،واقعا نمیترسه از اینکه همه بفهمن چقدر کثیفه؟

فک کن یه سال برای بقیه روضه بخونی که غیبت نکنید دروغ نگید فلان نکنید بعد همون موقع که با بقیه مشکل پیدا میکنید تمام اینکارارو بکنید و من فک میکنم احتمالن امثال ایشون فک میکنن 'نه که خیلی پاکن پس حق دارن به تشخیص خودشون حرام خدارو فقط برا خودشون حلال کنن'ولی بقیه انجام بدن بی خانوادن!!!

خلاصه من که آدم بی اهمیتی ام کلن کل دنیاعم ازم متنفر کنه واقعا برام مهم نیست چون کل دنیا قطعا یه مشکلی دارن که پای منبر اون میشینن و باورم میکنن!!!

ولی نمیدونم جواب اشکی که از مرضیه دراورد و توحمتایی که بهش زد رو چجوری میخواد بده:/

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۷ ، ۱۶:۰۱
گلبرگ مغرور :)

ازه علاقه مندی های جدیدم میتونم به

یک رقص سماع

دو رپ گوش کردن و راه رفتن تو ایستگاه مترو

اشاره کنم،راجب دومی که چیزی ندارم اضافه کنم ولی راجب اولی همش احساس میکنم اگه من انجامش بدم به عظیم ترین سرگیجه کل تاریخ مبتلا میشم.

فردا تولد هاجره و با اینکه دو هفته است که کاملن میدونم چی میخوام براش بگیرم ولی نرفتم بگیرم خدایا خستگی را از ما بگیر:|

امروز ساعت ده صب با مرضی عیت دو تا بدبخت نشستیم کف مترو و ریاضی کار کردیم بعدم با اون خانومی که بغلمون بود راجب اون بازیگر ترکیه تو فیلم جن زیبا حرف زدیم ،حقیقتا همینقدر دری وری:)

ساعت دو در حالی که داشتیم از خستگی دق میکردیم دو تا فلافلی که گوجه ام نداشت گرفتیم و رو چارپایه تو کوچه برلن خوردیم و یه خانوم بی تربیت از همون اول عین شمری که کنار رود آب وایساده همینطوری بالا سرمون وایساد تا چارپایه هامونو بگیر و خودش بشینه!!!!!!!!

یه مجسمه کوچیک چوبی گرفتم که فکر میکردم خیلی گوگولیه ولی وقت اتاق خاموش بود و داشت با دو تا چشمای ترسناکش نگام میکرد نظرم عوض شد:|

امروز بعد گردش با مرضیو هاجر میخواستم برم باغ کتاب بعد کافه داداشم بعد تصمیم گرفتم باغ کتاب نرم بعد تصمیم گرفتم برم فقط وسایلمو که دست داداشمه بگیرم بعد کلن تصمیم گرفتم وسایلمو نگیرم و بیام خونه میخوام بگم خستگی و تنبلی اینقدر در تصمیم گیری نقش داره:|

و میدونید جالبش کجاست اون موقع که صمیمی ترین دوستم بود،همون موقع که من بیشترین اعتمادو بهش داشتم رفته به یکی بخاطر حجاب من بخاطر عقاید من دری وری گفته و کلی پشت سرم حرف زده:///

دیشبم یه چی فرستاده بودتو گروهمون که چادریا فلانن قدیسن و اینا ولی تو که مچت از آستینت و موت از شالت بیرونه داری کمک میکنی به از هم پاشیدن خانواده،همینقدر توهین کرد به سه تامون و خودشو بلند بالا فرض کرد!!!

خواستم به خودش که همیشه کلی آرایش داره و با لباسای خرکی تنگ و کوتاه چادرشو در میاره بگم الان تو نصفه عفیفی نصفه نابودگر؟

حقیقتا به من ربطی نداره کی میخواد با چی بگرده ولی یه آدم ناقص عین من چجوری به خودش اجازه میده اینجوری اظهار نظر کنه:|

کاش حداقل مدعی نشی که حرفات ارزشیه،کمر ارزش شکست لعنتی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۷ ، ۲۲:۰۷
گلبرگ مغرور :)
نباید اینطوری بگم ولی میگم به جهنم،کود طبیعی تو این کار گروهی واقعا!!
یعنی دو هفته تمامه برای من بدبخت اعصاب نزاشتن باشه بابا فهمیدیم یه کارو نمیتونید درست انجام بدید،مسائلو قاطی میکنید و از هر جا شاکی اید سر هم گروهتون خالی میکنید میخواید بیشتر از این جنبه های زیبای شخصیتیتونو نشونم ندید؟بخاطر از بین رفتن ظاهر شما نمیگما واقعا الان اعصاب خودم برام مهمه که داره منفجر میشه،آره خودخواهی رو از خودتون یاد گرفتم:)
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۷ ، ۱۳:۴۱
گلبرگ مغرور :)

آقا من از آهنگ 'عالیجناب عشق' متنفرم مخصوصا شلوار تنگ خوانندش تو نسخه تصویریش حالمو بهم میزنه و همش احساس میکنم طرف داره روضه میخونه یا یه همچین حالتی¿

از همکلاسیایی که هشت صب سر کارگاه بهنام بانیو ماکان بند میزارن و بعدن میگن این دوتا پرت پلانم متنفرم:|

راستشو بخواین از ولنتاین و این حجم مصنوعی و مسخره بودنشو تمام کادو های قرمز دنیا علی الخصوص خرس متنفرم:|

خب دیگه فک کنم به اندازه کافی طوفانی شروع کردم:D

بیست و دوم بهمن اردبیل برف بارید و رفتیم برف بازیآهان فرداش که برگشتم خونه بابام طرفای عصر یهو گفت اون لباسیو که امیر برات خریده رو دیدی؟منم از همه جا بیخبر گفتم نه

خلاصه رفت لباسه روآورد داد بهم 

بعد خود داداشم ساعت یازده شب زنگ زده میگه برو تو اتاق من فلان کشو و ...

بهش میگم لباسه رو میگی آره؟ بابا بهم داد:|

خلاصه که یه بار این برادر من میخواست منو سورپرایز کنه ها :|

آها راستی یه چیزی که واقعا برام سواله اینه که اگه منو میخونید چرا میخونید؟

ختم جلسه:(

بعدن نویسه:

اصلن میخواستم از اول اینو تعریف کنم یادم رفت

برای یکشنبه هفته بعد رگباری کار داشتیم و داشتیم به معلم کارگاه سه شنبمون غر میزدیم که یهو گوشیشو دراورد گفت الان زیرابتونو میزنم آما درواقع زنگ زد به معلم روز یه شنبه تا اجازه بگیره بریم اردو و خب گرفت و با یه لبخند پیروز مندانه ای بهمون گفت که نجاتمون داد*___*

حالا من به عنوان یک تعطیلی تجربه نکرده  نهایت سوء استفاده رو از آخر این هفته میبرم و محض رضای خدا یکم از کارامو انجام نمیدم تا واسه هفته بعدش سبک تر باشم:)

حتی دارم فک میکنم یه سریال مسخرهی ترکی شروع کنم به دیدن الله و اکبر:|

آقا فیلم قشنگاتونو معرفی کنید من به دری وری کشیده نشم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۷ ، ۰۱:۰۳
گلبرگ مغرور :)