(.♡ناشناخته

در هوای باردنی دلگیر چه بر ما گذشت

سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۱۳ ب.ظ
و امروز به اندازه کافی سیاه بود
'چندش' منو عمیقا بخاطر کاری که مقصرش نبودم چزوند و اصلنم حرف منو گوش نکرد
امتحان ترم رسانه یه کلمه رو ندیدم و گفت یه نمره ازم کم میکنه
زیبا نیست؟؟
هوا به این دلگیری کل چهار زنگم سر کارگاه آهنگایی پخش کردن که قشنگ فقط منو یاد ماندانا مینداخت
خدا میدونی چند بار به بهونی کار خودمو تو کنج پشت به همه چپوندم و بدون اینکه کسی بفهمه آروم گریه کردم
برای اونم تعریف کردم بجای اینکه درکم کنه فکر کرد میگم که مقصر اونه!!
اونم زد به تیپ و تاپم منکه نا نداشتم حتی جوابشم ندادم فقط باز گریه کردم!!
اومدم دیدم خاله هام و دختر خالم راجب این حرف میزنن که شب یلدا هر کدوم یه چیزی بیارن تا به کسی فشار نیاد و تا میتونن ساده بگیرن مهم دور هم بودن!!
من باز سوختم،از اینکه اینقدر دورم و قطعا چقدر بهشون خوش میگذره جمعه
اون آش دوغیو تصور میکنم که با آیران درست شده و خاله همینطوری که به بقیه تعارف میکنه اون سیر عجیب قریب خودشم به همه پیشنهاد میکنه:)
چقدر دورم،چقدر کار دارم،چقدر خستم!!
بمونه برام که دو تا چیز خوب بادم باشه اول خوب گوش کنم دوم قاطعانه 'نه' بگم:)
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۲۷
فاطین :)

نظرات (۳)

سلام به وبلاگ ما هم سر بزن 
۲۷ آذر ۹۷ ، ۲۳:۲۶ ابوالفضل ...
در مورد یلدا و دوری از جمع خونواده خوب درکت می‌کنم...
پاسخ:
:)
یلدا یعنی :
یادمان باشد که زندگی آن قدر کوتاه است
که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت . . .
پیشاپیش یلدا مبارک

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی