(.♡ناشناخته

دو هفته

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ
تو این دو هفته برام تولد گرفتن،خوش گذروندم،کتاب مردی به نام اوه رو خوندم و فیلمشو دیدم(حقیقتش فیلمش افتضاحه و کتابش عالی)،دو تا طرح زدم،به چیزای مختلف فکر کردم،تو قابلمه ی ماکارونی شیرجه زدم،احتمالن با 'اون 'روابطم حسنه شده،بیرون رفتم،در حدی که عموم مردم بتونن از تصورش بالا بیارن آش خوردم(وی آش دوست دارد)،برای اولین بار بعد پیتزا حالم بد شد،خوشمزه ترین فلافل عمرمو خوردم،چهل و هشت ساعت بخاطر تولدم مامانم اومد پیشم،مقادیر کمی غر غر کردم،به زمین و زمان خندیدیم،وووو..
خاله شماره 3 یک روز از سر کار اومد،یه پلاستیک لیمو ترش گذاشت جلوی من بعدم گفت بهترین لیموی بازارو برات سوا کردم،و من خر کیف عالم شدم
سهی برام یه گردنبند اسب تک شاخ گرفته با اینکه کلن از زینگور وینگور خوشم نمیاد ولی خیلی دوسش دارم
خاله شماره 2 کش لباسمو که چرخ خودم نمیساختش برام ساخت تازه یه دیگ ازون آش مشهوراش برام ساخت
خاله شماره 5 مارو برد دور دور  
خاله شماره 1 که بالا میره پایین میاد با هم چرت و پرت میگیم میخندیم
مامان بزرگ که تو یه هفته سه تا هندونه به خرد من داد(سه تا هندونه کاملو خودم تکی خوردم)هر چند به عنوان یک هندونه لاور هیچ اعتراضی ندارم و راضی ام هستم چون دست مامان اینقدر خوب بود که دست رو هر هندونه ای میزاشت فوق العاده قرمزو و شیرین بود
و همین الانم در حالی که برق رفته خاله شماره 3 خیلی بی هدف اومد منو بوسید♡
هوا هم به طرز فجیعی سرد بود  ولی منو سهی شبا در بالکن رو باز میزاشتیم و تو اون یخچال خودساخته میخوابیدیم
چند روز دیگه که برگردم دلم برا همه کس و همه چیز تنگ میشه همونطور که الان دلم برا خونه یه ذره شده



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۴
فاطین :)

نظرات (۱)

جا داره بگم ای کوفتت شه اینهمه خاله داری -_-
پاسخ:
یکی از فواید خاله ی زیاد اینع که نمیزارن هیچی کوفت آدم شه:دی)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی