(.♡ناشناخته

نمیدونم چرا تابستونا 12 ساعت میخوابم:/
تو دوازده ساعت امروز تک تک بلاهایی که میتونست سر خودمو اعضای خانوادم بیاد و خواب دیدم و همشم در حال گریه بودم همش:/
از خواب که بیدار شدم اولین کاری که کردم اونایی که خونه بودنو صدا کردم بیان تو اتاقم ،که بغلشون کنم:)
مامانم اومد گفت بیا تو پذیرایی خواب از سرت میپره حالتم خوب میشه
منم از همه جا بیخبر راه افتادم تو پذیرایی به دفعه دیدم واااایییییی
یه دوچرخه مشکی سبز قشنگ کادوپیچ شده وسط پذیرایی عه^^
خلاصه که خرذوق شدگانیم^_^
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۵
khanom ix

نظرات (۵)

چه خوب :) 
تبریک بابت هدیه 💜
+ به خواب فکر نکن خواب دیگه ..
پاسخ:
ممنون عزیزم:)♡
نه فک نمیکنم به قول خودت خوابه دیگه
ولی اولش که از خواب پا میشی اون حس بد همراته تا لود شی یکم
اوووف
بابای منم :))))))))))))))
آخ آخ یادش افتادم خندم گرفت نمی تونم بگم ... :)))))))))))) خنده نمی ذاره
پاسخ:
خب تعریف کن دیگه😩
تعبیر قشنگی داشته خوابت D; 
پاسخ:
آری
من بیدار شدم دیدم خاله مامانم جلو در واستاده . گفت خونتون پیچیده است من پیدا نمی کنم . یخچالتون کجاست من آب بخورم . گفتم این راهرو رو بری به پله می رسی و پله ها رو بری پایین دست راست آشپزخونه و بطبع یخچاله. گفت باشه مرسی.  گفتم می خوای بیام بهت آب بدم؟ گفت نه مرسی. خودم میرم برمیدارم.
گفتم باشه . گفت تو زحمت نکش و گفتم نه بابا چه زحمتی و بخدا قسم کاملا بیدار بودم .
بعد اون از چارچوب در رفت بیرون بابام اومد ..
گفت هاتف جان؟ پسرم؟ میشه بذاری بخوابیم؟ خاله ... چیه؟؟
اون تبریزه الان .
من :| ... من :|
گفتم ببخشید
دیگه نشد بگم من الان دیدمش تو چارجوب. بعد گفت بگیر بخواب و رف. خندم گرفت.
اگر اون خاله مرده بود قطعا منم سکته کرده بودم اون شب :|
پاسخ:
حقیقتش من همین الان سکته رو کردم
ولی خب ناشی از ذهنم بود روح نبود
پاسخ:
امیدوارم😳

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی