(.♡ناشناخته

درک نمیکنم چرا از ساعت یازده که برگشتم خونه تا ساعت پنج خوابیدم:/

امتحان دینی اووووف

یه سوالاییی داشت قشنگ صدای آچمز شدن مغزمو شنیدم بعد دیگه هر چرندی به ذهنم رسید نوشتم تو برگه ،امتحان که تموم شد اومدم کتابو نگا کردم دیدم تمام چرندام درست بود^^💃

ولی واقعا افتضاح بود مخصوصا که یکی اون وسط مریض بود و همش فین فین میکرد صداش بدجور رفت رو مخم اصلن نتونستم تمرکز کنم در نتیجه یه چهل دقیقه فقط وایسادم که اون یارو برگشو بده بعد بشینم فک کنم ببینم اصلن چی به چیه:)

امروز با دوستام سمت خونه که برمیگشتیم دو نفر بهمون تیکه انداختن:|

ولی چقدر خوبه امسال سرویسی نیستم

منو هاجر تو یه راهنمایی درس خوندیم،فامیلیامون یکیه،رشتمون یکیه،خونمونم تو یه خیابونه

اینقدر اشتراک واقعا از کجا میاد؟؟)


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۶
khanom ix

نظرات (۱)

خخخ منم سرما خوردم فین فین 
امیدوارم بقیه ی امتحانات اون دوست عزیزک فین فین میکرد بازم پیشت باشه:) 😊
پاسخ:
یه امتحان بود بسه دیگه-__-

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی